شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥١٦ - حديث دويم
مؤمنان فرعند از گلى چسبنده آن چنان يعنى آن چنانكه مذكور شد كه از نوع طينت انبياست نهايت از ناصاف آن و بنا بر اين «جدا نمىكند خدا ميانه پيغمبران و ميانه پيروان ايشان» كلاميست بسر خود[١] متعلق بسابق نيست و مراد به «ناصبى» كسيست كه بغض و دشمنى اهل بيت صلوات الله و سلامه عليهم داشته باشد، و «بودن طينت او از گل سياه گنديده» مرجحى است از براى اختيار او اين معنى را نه اين كه او را مجبور و مضطر سازد در آن، و قدرت خلاف آن نداشته باشد، و «مستضعفان» جمعىاند كه در اعتقاد ايشان ضعفى باشد و تولائى باهل بيت نداشته باشند و عداوتى نيز نداشته باشند و همچنين بدشمنان ايشان، «پس از خاكىاند» يعنى از خاكى خلق شدهاند كه نه شرافتى دارد و نه خباثتى، «برنمىگردد مؤمن از ايمان خود» مراد اينست كه هيچ مؤمن از ايمان خود برنمىگردد و هيچ ناصبى از نصب تا اين كه اگر گاهى خلاف آن مشاهده شود اعتراض باشد بر آن، مراد اينست كه: هر كه از طينت مؤمنين خلق شده برنمىگردد البته از ايمان خود اما با وجود قدرت و اختيار نه اين كه مجبور باشد بر آن، و همچنين هر كه از طينت نواصب خلق شده باشد برنمىگردد از نصب خود با وجود قدرت و اختيار نه اين كه مضطر باشد در آن، و بنا بر اين معنى مذكور بايد گفت كه: از طينت مؤمن كسى خلق شده كه عاقبت حال او ايمان باشد و بر ايمان بميرد، و همچنين از طينت ناصبى كسى خلق شده كه عاقبت او نصب باشد و بر آن بميرد پس اگر مؤمنى برگردد از ايمان و بى ايمان بميرد معلوم مىشود كه خلق او از طينت مؤمنين نبوده بلكه چندى ايمان او باعتبار عارضى بوده مثل آلودگى طينت او بطينت خود، و همچنين اگر ناصبى برگردد از نصب و نيكو شود ايمان او و بر آن بميرد معلوم مىشود كه خلق او از طينت نواصب نبوده بلكه از طينت مؤمنان بوده و نصب او چندى بسبب عارضى بوده، مثل آميختگى طينت او بطينت بد، و «مر خدا راست مشيت در باره ايشان»
[١] - مراد به« سر خود» مستقل است يعنى كلام جداگانه برأسه است.