شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥١٥ - حديث دويم
و مراد به «روح» بنا بر مذهب متكلمين كه بنفس مجردى قائل نيستند روح حيوانيست كه آن بخاريست سارى در أعضا، و بنا بر مذهب حكما كه بنفس مجرد قائل شدهاند روح حيوانى و نفس مجرد هر دو احتمال دارد، و اگر مراد نفس مجرد باشد مراد به «پاكيزه كردن او» اينست كه از نوعى نيكو خلق شود كه مايل باشد بأعمال و افعال نيك نه اين كه طينت او بمعنى مذكور نيكو باشد زيرا كه خلق مجرد از مادى معقول نمىنمايد چنانكه قبل از اين مذكور شد، يا پاكيزه كردن بدن اوست كه سبب پاكيزگى او شود، «پس نمىشنود چيزى از خير را مگر اين كه بشناسد آنرا» يعنى مايل بآن باشد و اختيار كند آنرا نه اين كه مجبور و مضطر باشد در كردن آن چنانكه مذكور شد كه احاديث طينت بايد بر اين معنى حمل شود، و «همچنين نمىشنود چيزى از منكر را مگر اين كه انكار كند آنرا» يعنى بد داند آنرا و اختيار ترك آن كند نه اين كه مضطر و مجبور باشد بر ترك آن، و «مؤمن از آن طينت است» يعنى خصوص دل او موافق آنچه در حديث اول مذكور شد، يا مراد اينست كه تمام او از نوع طينت پيغمبرانست و مراد بحديث اول اين باشد كه خلق او از قطعه طينت پيغمبرانست يا از صنف خلقت و جبلت ايشان، و خلق بدن او از قطعه پستتر از آن، يا از صنف خلقت و جبلت پستتر از آن، و «ايشان أصلند» يعنى بمنزله اصل و بيخ درختاند، و «مؤمنان فرعند» يعنى بمنزله شاخهاى آن درختند، «از گل چسبنده» يعنى خلق شدهاند مؤمنان از گل چسبنده، «از براى اين جدا نمىكند» يعنى باعتبار اين كه طينت پيغمبران و پيروان ايشان از يك طينت است و طينت پيروان از گليست چسبنده جدا نمىشوند پيروان از ايشان و بچسبانند خود را بايشان، و «اطاعت ايشان كنند» نه باين معنى كه مضطر و مجبورند در اين معنى بلكه باين معنى كه طينت ايشان مرجحى است از براى اين كه ايشان اختيار پيروى و اطاعت پيغمبران كنند و مخالفت ايشان نكنند با وجود قدرت بر آن، و در بعضى نسخهها «كذلك» بدل «لذلك» واقع شده و بنا بر اين معنى اينست كه: