شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٣٠ - حديث هفتم
تولد از تاريكى، بعد از داخل شدن او در آن بسوى نور، و بيرون مىآورد كافر را از نور بسوى تاريكى، بعد از داخل شدن او بسوى نور، و اينست قول خداى عز و جل:
«لينذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين»، از براى آنكه بترساند كسى را كه بوده باشد زنده و ثابت گردد قول بر كافران.
(توضيح):
«رسيد مشت او» يعنى طى كرد و در نورديد از آسمان هفتم تا آسمان دنيا، و «فرا گرفت از هر آسمانى تربتى» يعنى پاره خاكى كه در هر آسمانى بود از جنس خاك زمين يا از جنس ديگر، و استبعادى ندارد بودن خاك در آسمان و برداشتن از آن هر چند مخالف مذهب حكماست، زيرا كه دلايل ايشان بر خلاف آن تمام نيست، و ممكن است كه مراد به «تربت» در اينجا جوهرى باشد كه آسمان از آن خلق شده يعنى پاره از هر آسمان، و استبعادى نيست در اين نيز زيرا كه دليل بر پاره شدن آسمانها و التيام آنها تمام نيست، و ممكن است كه در هر آسمانى بهشتى باشد و از هر بهشتى خاكى برداشته باشند موافق آنچه در احاديث سابقه گذشت كه طينت نيكوكاران از گل بهشت است پس بآن اعتبار فرموده باشند كه: «فرا گرفت از هر آسمانى خاكى»، و ممكن است كه مراد به «سماء» در اينجا در اصل آسمان بمعنى مشهور نباشد بلكه بهشت باشد باعتبار اين كه هر چيز بلند سايه اندازنده را «سماء» گويند و از آن راه سقف را «سماء» گويند و آب را «سماء» گويند، و چون مراتب بهشت بلندست بآن اعتبار آنها را «سماء» فرموده باشند، و ممكن است كه از براى آن هفت مرتبه باشد و آن مرتبه كه پستتر از همه باشد و بدنيا نزديكتر باشد آنرا «سماء دنيا» فرموده باشند، و «از زمين هفتم بلندتر بسوى زمين هفتم دورتر»، چون زمين چنانكه از احاديث ظاهر مىشود هفت طبقه است بر روى يكديگر، و اگر از طبقه پائين ملاحظه كنند و ببالا روند طبقه بالاتر از همه هفتم است، و اگر از طبقه بالا ملاحظه كنند و بپائين روند پائينتر همه نيز هفتم باشد بنا بر اين هر يك از طبقه بالاتر از همه و پائينتر از