شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٢٩ - حديث هفتم
و فرا گرفت از هر آسمانى تربيت، و فرا گرفت مشتى ديگر از زمين هفتم بلندتر بسوى زمين هفتم دورتر[١]، پس امر كرد خدا- كه غالبست او و بلند مرتبه- كلمت خود را پس نگاهداشت مشت اول را بدست راست خود و مشت دويم را بدست چپ خود، پس شكافت گل را دو حصه پس برانيد و برد از زمين و از آسمانها پرانيدنى و بردنى، پس گفت به آن چه در دست راست او بود: از تست رسولان و پيغمبران و اوصيا و صديقان و مؤمنان و نيكبختان و هر كه مىخواهم گرامى بودن او را، پس ثابت شد براى ايشان آنچه گفت چنانكه گفت، و گفت به آن چه در دست چپ او بود:
از تست متكبران و مشركان و كافران و بتها و هر كه مىخواهم خوارى او را و بدبختى او را، پس ثابت شد براى ايشان آنچه گفت چنانكه گفت.
بعد از آن بدرستى كه هر دو طينت مخلوط شدند بهم و اينست قول خداى عز و جل: «إن الله فالق الحب و النوى»، پس «حب» طينت مؤمناست كه خدا انداخته است بر آن[٢] دوست خود را، و «نوى» طينت كافرانست كه دورند از هر خيرى و بدرستى كه ناميده نشده به «نوى» مگر از براى اين كه دورست از هر خيرى و بعيدست از آن، و فرموده خداى عز و جل: «يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي»» و بيرون مىآورد زنده را از مرده، و بيرون مىآورد مرده را از زنده، پس «زنده» مؤمن است كه بيرون مىآورد طينت او را از طينت كافر، و «مرده» كه بيرون مىآورد از زنده كافرست كه بيرون مىآورد از طينت مؤمن، پس «زنده» مؤمن است و «مرده» كافر، و اينست قول خداى عز و جل، أو من كان ميتا فأوحيناه، آيا و آن كسى كه بود مرده پس زنده گردانيديم او را، پس بود مردن او اختلاط طينت او با طينت كافر، و بود زندگى او هنگامى كه جدائى دارد خداى تعالى ميان آنها بكلمه خود، اين چنين بيرون مىآورد خداى كه بلند مرتبه و عاليست مؤمن را در وقت
[١] - اين ترجمه معنى« القصوى» است و اگر نه بايستى« پستتر» يا« پائينتر» معنى كند.
[٢] - در اصل:« آنها» و شايد باعتبار تعدد افراد طينت است.