شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٧٩ - ٩٩٨٦ ناظر قلب اللبيب به يبصر رشده، و يعرف غوره و نجده
از نفسهاى خود بحسب نفس و برويد بسوى مرگ رفتن نرم هموارى، و اين فقره در فصل طاء بى تغييرى نقل شده و شرح آن در آنجا شد و اعاده آن در كار نيست.
٩٩٨٣ نظام الدين خصلتان، انصافك من نفسك، و مواساة إخوانك.
نظام دين و رشته پيوستگى آن دو خصلت است، انصاف آوردن تو از جانب نفس خود، و مواسات كردن با برادران خود، «مواساة» چنانكه مكرر مذكور شد شريك و سهيم دانستن كسيست با خود در مال خود و مضايقه نكردن آن از او.
٩٩٨٤ نفسك عدو محارب و ضد موائب إن غفلت عنها قتلتك.
نفس تو دشمنيست جنگ كننده و عدويست بر جهنده، اگر غافل شوى از آن بكشد ترا.
٩٩٨٥ نزل نفسك دون منزلتها تنزلك الناس فوق منزلتك.
فرود آور نفس خود را پائينتر از منزلت آن تا فرود آورند ترا مردم بالاتر از منزلت تو، مراد ترغيب در تواضع و فروتنى كردنست با مردم و اين كه اين سبب اين مىشود كه مردم او را اعزاز و احترام كنند و بالاتر از منزلت او فرود آورند.
٩٩٨٦ ناظر قلب اللبيب به يبصر رشده، و يعرف غوره و نجده.
ناظر دل عاقل بآن مىبيند رشد خود را، و مىشناسد مرتبه پست خود را و مرتبه بلند خود را، «ناظر» بمعنى چشم است يا مردمك آن، و بنا بر اول اثبات چشم از براى دل باعتبار بينائى معنوى آنست مانند بينائى صورى چشم، پس گويا چشمى دارد كه بينائى آن به آنست، يا اين كه خودش چشم است و بنا بر اين مشابهت صورى نيز باعتبار سويداى آن يعنى نقطه سياهى كه در آنست مانند چشم منظور مىتواند بود، و بنا بر دويم نيز اثبات مردمك از براى دل يا همان باعتبار بينائى آنست پس گوئيا مردمكى دارد كه بآن مىبيند، و يا باعتبار تشبيه سويداء است