شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣١٤ - ١٠٣٦١ لا تصرف مالك فى المعاصى، فتقدم على ربك بلا عمل
ذكر مكن خداى سبحانه را در حالى كه ساهى باشى، و فراموش مكن او را در حالى كه لاهى باشى، و ذكر كن او را ذكرى كامل كه موافق باشد در آن دل تو زبان ترا، و مطابق باشد نهان كردن تو آشكار نمودن ترا، و ذكر نمىكنى او را حقيقت ذكر تا اين كه فراموش كنى نفس خود را در ذكر خود، و نيابى آن را در كار خود. «در حالى كه ساهى باشى» يعنى بزبان ذكر كنى و در دل غافل باشى از ياد او، و «در حالى كه لاهى باشى» كننده باشى يعنى فراموش مكن او را باعتبار اين كه مشغول لهو و بازى گردى، و «مطابق باشد نهان كردن تو» تأكيد سابقست يعنى مطابق باشد آنچه در دل كنى كه پنهانست با آنچه در زبان كنى كه آشكارست، و «تا اين كه فراموش كنى خود را» يعنى بغير خدا چيزى در ياد تو نباشد حتى اين كه فراموش كنى خود را چه جاى ديگرى، و «در ذكر خود» يعنى در وقت ذكرى كه ميكنى تو خدا را، «و نيابى آن را در كار خود» تأكيد سابقيست يعنى نيابى نفس خود را و غافل باشى از آن در وقت كار خود كه آن ذكر باشد.
١٠٣٦٠ لا تفن عمرك فى الملاهى، فتخرج من الدنيا بلا أمل.
فانى مكن عمر خود را در بازيها پس بيرون روى از دنيا بى اميدى، مراد به «بازيها» همه امور دنيويست كه ضرور نباشد، و «پس بيرون روى» يعنى اگر فانى كنى در آنها بيرون روى از دنيا بى اميدى در آخرت.
١٠٣٦١ لا تصرف مالك فى المعاصى، فتقدم على ربك بلا عمل.
صرف مكن مال خود را در معصيتها، پس برگردى پيش پروردگار خود بى عملى،