شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٩٦ - ١٠٣١٣ لا تسرع الى الناس بما يكرهون، فيقولوا فيك ما لا يعلمون
مصاحبت مكن احمق را پس زينت دهد از براى تو كار خود را، و دوست دارد بودن ترا مثل خود او، يعنى اگر مصاحبت كنى با احمق زينت دهد از براى تو كارهاى خود را و خواهد كه ترا نيز مثل خود كند، و نمىشود كه قدرى اثرى نكند در تو.
١٠٣٠٩ لا تكثر فتضجر، و لا تفرط[١] فتسقط.
بسيار مگو پس غمگين گردانى، و تقصير مكن پس بيفتى، يعنى سخن بسيار مگو كه مردم را ملول گردانى بآن، و پر كم هم مگو كه نادان نمائى و بيفتى از مرتبه كه داشته باشى.
١٠٣١٠ لا تبخل فتقتر[٢]، و لا تسرف فتفرط.
بخيلى مكن پس تنگ گيرى كنى، و اسراف مكن پس از حد درگذرى.
١٠٣١١ لا تستبد برأيك، فمن استبد برأيه هلك.
منفرد نباش برأى خود، پس هر كه منفرد باشد برأى خود هلاك گردد.
١٠٣١٢ لا تتبع الهوى، فمن تبع هواه ارتبك.
پيروى مكن خواهش را، پس هر كه از پى رود خواهش خود را در گل فرو رود يعنى در مهلكه افتاد كه در نتواند آمد از آن مانند كسى كه در گل فرو رود.
١٠٣١٣ لا تسرع الى الناس بما يكرهون، فيقولوا فيك ما لا يعلمون.
شتاب مكن بسوى مردم به آن چه ناخوش دارند، پس بگويند در تو آنچه را
[١] - در أقرب الموارد گفته:« فرط( كنصر) فى الامر فرطا قصر فيه و ضيعه حتى فات».
[٢] - شارح( ره)« تقتر» را باعراب صريح از باب تفعيل ضبط كرده است ليكن چون تقتير و اقتار بيك معنى است و« تفرط» در آخر جزء دوم بطور حتم از باب افعال است پس اگر نظر برعايت مشاكله و ازدواج از باب افعال گرفته شود مناسبتر است فتفطن.