شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٧ - ١٠١٤٩ و الذى فلق الحبة و برأ النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله سبحانه على العلماء أن لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها، و لألفيتم دنياكم هذه عندى أزهد من عفطة عنز
سوگند به آن كه خلق كرده يا شكافته دانه را، و آفريده تن بنده را كه اگر نمىبود حاضر شدن حاضر، و يافت شدن ناصر، و آنچه گرفته خداى سبحانه بر علما اين كه قرار نگيرند بر سيرى ستمگرى، و نه بر گرسنگى ستم كرده شده، هر آينه مىانداختم ريسمان آن را بر دوش آن، و هر آينه آب مىدادم آخر آن را بجام اول آن، و هر آينه مىيافتيد دنياى شما را اين نزد من كمتر از عفطه بزى، مراد بيان بى رغبتى خودست در خلافت باعتبار بزرگى دنيوى آن، و اين كه قبول آن باعتبار اين بود كه حاضر شدند جمعى كه حاضر شدند از براى بيعت، و يارى كنندگان بهم رسيد و با وجود يارى كنندگان قبول آن شرعا لازم بود و حجت بر من تمام بود و عذرى از براى عدم قبول آن نداشتم، و در اين اشاره است باين كه قبل از آن كه تقاعد فرموده بودند باعتبار عدم يارى كنندگان بوده، و باعتبار آن قيام بآن شرعا لازم نبوده، و ديگر اين كه حق تعالى لازم كرده بر علما و گرفته از ايشان عهد و پيمان اين كه قرار نگيرند بر سيرى و امتلاى ظالمى، و نه بر گرسنگى مظلومى، و اين كنايه است از ظلم أحدى بر أحدى، زيرا كه غالب اينست كه ظلم سبب اين مىشود كه ظالم سير شود و امتلا كند و مظلوم گرسنه ماند، و مراد به «قرار نگرفتن بر آن» اينست كه صبر نكنند بر آن بلكه رفع كنند ظلم او را و بازخواست آن از ظالم[١] بكنند با وجود قدرت بر آن، پس بعد از وجود يارى كنندگان اين بر من لازم شد و بآن اعتبار قبول خلافت البته مىبايست، و پوشيده نيست كه اين ممكن است كه وجه ديگر باشد از براى قبول چنانكه تقرير شد، و ممكن است كه تتمه وجه سابق باشد و در اصل نصب خليفه در هر زمان از براى رفع ظلم و تعدى ظالمان باشد و بآن اعتبار بر كسى كه از اهل آن باشد قيام بآن با وجود يارى كنندگان لازم باشد، و «مىانداختم ريسمان آنرا» يعنى ريسمان خلافت را كه بقرينه مقام ظاهرست و اين كنايه است از رها كردن آن و قبول نكردن و سر دادن كه بهر جا كه خواهد برود
[١] - در اصل:« ظلم».