شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٣٧ - ١٠١١٥ وارد الجنة مخلد النعماء
مذكور شد زيرا كه هر گاه مدت عمر را ببرد پس ديگر عملى نتوان كرد، يا غرض از تمام كلام تنبيه بر امر دويم است باين كه مرگ مدت عمر را ببرد و اميد را رسوا كند باعتبار اين كه حاصل نشده باشد و اميد حصول آن هم نباشد.
١٠١١٢ وافد الموت يبيد المهل، و يدنى الأجل، و يقعد الأمل.
وارد شونده مرگ هلاك ميكند مهلت را، و نزديك مىگرداند اجل را، و مىنشاند أمل را، مراد به «أجل» پايان مدت عمرست و مراد اينست كه همين كه مرگ رسيد و حاضر شد ديگر مهلت كارى نمىماند، و پايان مدت عمر نزديك مىگردد، و «اميدها را مىنشاند» يعنى ديگر اميدى نمىماند، و پايان مدت عمر نزديك مىگردد، و «اميدها را مىنشاند» يعنى ديگر اميدى نمىماند، و غرض ازين نيز همان تنبيه بر دو امرست كه در شرح فقره سابق مذكور شد، و در بعضى نسخهها «ينبذ» بجاى «يبيد» است و بنا بر اين ترجمه اينست كه: مىاندازد مهلت را، و حاصل هر دو يكيست، و ممكنست كه مراد به «وافد» در اينجا وارد شونده نباشد بلكه بمعنى رسول و فرستاده باشد، و مراد بآن حضرت ملك الموت باشد كه گويا رسول موت است يا هر علامتى كه پيش از آن از براى آن ظاهر مىشود و بنا بر آن «نزديك گردانيدن آن اجل را» محتاج نيست بتكليفى كه اشاره بآن شده و در فقره سابق نيز «وافد» باين معنى مىتواند بود.
١٠١١٣ وفد الجنة أبدا منعمون.
وارد شوندگان بهشت هميشه نعمت داده شدگانند.
١٠١١٤ وفد النار أبدا معذبون.
وارد شوندگان جهنم هميشه عذاب كرده شدگانند.
١٠١١٥ وارد الجنة مخلد النعماء.
وارد شونده بهشت مخلد نعمت است يعنى نعمت او مخلد و پاينده است.