شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٣٠ - ١٠٠٩٨ ويح البخيل المتعجل الفقر الذى منه هرب، و التارك الغنى الذى اياه طلب
بوده كه مردهاند و بعد از ايشان باو رسيده پس گويا جانشين ايشانست، يا اين كه جانشين پدران مرده خودست.
١٠٠٩٧ وقروا أنفسكم عن الفكاهات و مضاحك الحكايات، و محال الترهات.
بزرگ و متين گردانيد نفسهاى خود را از مزاحها، و مضاحك حكايتها، و محال باطلها، يعنى بزرگ و متين گردانيد نفسهاى خود را و برتر داريد آنها را از اين امور كه باعث حقارت و نقص آنها مىشود، يكى مزاح كردن بسيار چنانكه مكرر مذكور شد، دويم حكايتها كه محل خنده باشد، سيم «محال ترهات» بتخفيف لام بمعنى باطلهاست، و محال بكسر ميم و تخفيف لام بمعنى مكرست، و «محال» بفتح ميم و تشديد لام جمع محل است يعنى جايگاه، و بنا بر اين مراد به «جايگاههاى باطل» مجالسيست كه سخنان باطل در آنها مذكور شود يا مجالس لهو و لعب، و بنا بر اين ممكن است مراد مرگ كردن با مردم باشد بسخنان باطل يا كارهاى باطل، و «محال» بضم ميم و تخفيف لام بمعنى برگشته شده است، و بنا بر اين ممكن است مراد اين باشد كه و از آنچه برگشته شده باشد از صورت خود از باطلها يعنى از شبهههاى باطله كه برگشته شده باشد از صورت خود و بصورت حق جلوه نمايد يعنى از تمسك به آنها و احتجاج به آنها، يا اين كه مراد به «محال باطلها» باطلى چند باشد كه هر كه بشنود تصديق آن نكند و آن را گزاف داند و محال شمارد، و تخصيص به آنها از براى زيادتى قبح آنها باشد نسبت بساير باطلها بسبب اين كه با وجود گناه كذب سبب خفت و ذلت صاحب خود مىگردد نزد مردم نيز، و الله تعالى يعلم.
١٠٠٩٨ ويح البخيل المتعجل الفقر الذى منه هرب، و التارك الغنى الذى اياه طلب.