شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١٨ - ١٠٠٦٢ هم دعائم الاسلام، و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق فى نصابه، و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطع لسانه من منبته، عقلوا الدين عقل وعاية و رعاية، لا عقل سماع و رواية
بمعنى چشم يا هر عضو گرامى مثل چشم و گوش و دست يا هر شخص بسيار گرامى شريفى، و مراد اينست كه: ايشان بمنزله چشمهاى ايمان يا جوارح شريفه آنند يا بسيار گراميان اهل ايمانند، و «گنجهاى پروردگارند» يعنى گنجهاى علوم پروردگارند، يا گنجهاى فيضها و بركتهايند كه حق تعالى از براى مردم در زمين گذاشته، و «اگر خاموش شوند پيشى گرفته نشوند» يعنى هر گاه ايشان در جائى خاموش شوند ديگرى را حد آن نباشد كه پيشى گيرد و پيش از اين كه ايشان سخن گويند سخن گويد.
هم كنوز الايمان، و معادن الاحسان، إن حكموا عدلوا، و إن حاجوا خصموا.
ايشان گنجهاى ايمانند و كانهاى احسان، اگر حكم كنند عدل كنند، و اگر حجت آورند غلبه كنند، يعنى ايشان را بر حقيت خود يا در هر باب حجتها و برهانها باشد كه اگر دست زنند به آنها غلبه كنند بر خصم خود.
هم أساس الدين، و عماد اليقين، إليهم يفيء الغالى، و بهم يلحق التالى.
ايشان اساس ديناند و عماد يقيناند، بسوى ايشان برميگردد از حد درگذرنده، و بايشان لاحق مىشود تالى، «اساس خانه» اصل بناى آنست، و «عماد» چيزيست كه چيزى را بآن بر پاى دارند مثل پشتيبان، و مراد اينست كه ايشان بمنزله اساس بناى ديناند و بمنزله پشتيبان يقيناند يعنى يقين بأحوال مبدأ و معاد، و «بسوى ايشان بر مىگردد»، تا آخر شرح شد در أواخر فصل نون و حاجت اعاده نيست.
هم مصابيح الظلم، و ينابيع الحكم، و معادن العلم، و مواطن الحلم.
ايشان چراغهاى تاريكيهااند، و چشمههاى حكمتها، و معادن علم، و مواطن