شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١٦ - ١٠٠٦٢ هم دعائم الاسلام، و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق فى نصابه، و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطع لسانه من منبته، عقلوا الدين عقل وعاية و رعاية، لا عقل سماع و رواية
ايشان ستونهاى اسلامند، و ولايج اعتصام، بايشان برگشته است حق در أصل و محل رجوع خود، و دور شده است باطل از جايگاه خود، بريده شده است زبان آن از رستنگاه آن، دريافتهاند دين را دريافتن نگاهدارى و رعايت، نه دريافتن شنيدن و روايت. «ولائج» جمع «وليجه» است و «وليجه كسى» مصاحب خاص او را گويند كه كمال خصوصيت با او داشته باشد و بمنزله آستر جامه يا پيراهن تن او باشد و اعتماد او بر او باشد، و «اعتصام» بمعنى چنگ در زدنست، و «ايشان ولايج اعتصاماند» يعنى خاصان و محرمان اويند و بمنزله چنان مصاحباناند از براى آن، و مراد اينست كه مردم بايد كه بايشان اعتصام كنند، و «بايشان برگشته است حق» ظاهر اينست كه مراد بآن اين باشد كه بايشان چنين و چنان خواهد شد نهايت از براى اشاره بيقين بتحقق آن بلفظ ماضى فرمودهاند چنانكه شايعست، و اين در زمان حضرت قائم خواهد بود صلوات الله و سلامه عليه كه حق برگردد باصل و مرجع خود، و باطل دور گردد از جايگاه خود، و بريده شود زبان آن از بيخ.
و ممكنست مراد اين باشد كه: بهر يك از ايشان گاهى يا هر گاه رجوع بايشان شود و ايشان حكم كنند برگردد حق در اصل خود و دور گردد باطل از جايگاه خود و بريده شود زبان آن از بيخ، و «دريافتهاند دين را» يعنى عقايد و شرايع و احكام آنرا دريافتنى كه بعنوان حفظ و نگاهدارى و رعايت آنها باشد باعتقاد داشتن بعقايد آنها و عمل كردن باحكام آنها نه مجرد شنيدن و روايت چنانكه بعضى باشند كه احاديث بشنوند و روايت كنند بى آنكه رعايت آنها و عمل بمقتضاى آنها بكنند.
هم موضع سر رسول الله ٦، و حماة أمره، و عيبة علمه، و موئل حكمه، و كهوف كتبه، و جبال دينه.
ايشان يعنى همان آل رسول خدا ٦ و همچنين تا آخر فصل همه