شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١١ - ٩٦٩٦ ما عسى أن يكون بقاء من له يوم لا يعدوه، و طالب حثيث من أجله يحدوه
٩٦٩٥ ما استعطف السلطان، و لا استسل سخيمة الغضبان، و لا استميل المهجور، و لا استنجحت صعاب الامور، و لا استدفعت الشرور بمثل الهدية.
ربان گردانيده نشده پادشاه، و بيرون كرده نشده كينه خشمناك، و ميل فرموده نشده مهجور، و بر آورده نشده سختهاى كارها، و دفع كرده نشده شرور بمثل هديه، يعنى هديه فرستادن از براى همه اين امور قويتر از همه اسباب آنهاست، و مراد به «مهجور» كسيست كه ترك شده باشد و ربطى با او نباشد، و مراد اينست كه چنين كسى را با عدم ربط اگر خواهد استمالت فرمايند و بجانب خود ميل فرمايند بهديه فرستادن از براى او مىشود و سببى ديگر مثل هديه ندارد، و ممكن است كه «مهجور» در اينجا بمعنى اسم فاعل باشد يعنى كسى كه ترك اين كس كرده باشد و بريده باشد از اين كس بسبب عداوتى يا مانند آن.
٩٦٩٦ ما عسى أن يكون بقاء من له يوم لا يعدوه، و طالب حثيث من أجله يحدوه.
چه نزديكست كه بوده باشد بقاى كسى كه بوده باشد از براى او يك روز كه در نگذرد از آن، و طلب كننده شتاب كننده از اجل او كه بخواند او را، مراد اينست كه [اجل] آدمى را در هر وقت نزديكست و احتمال اين باشد كه بوده باشد باقى او بقاى چنين كسى كه بوده باشد از براى او همين يك روز كه درنگذرد از آن، و مرگ او طلب كننده شتاب كننده باشد كه بخواند او را، يا اين كه از براى هر كس اين نزديكست، باعتبار اين كه روز آخر عمر او كه چنين روزى باشد نزديكست و بزودى برسد، و بر هر تقدير غرض آگاه گردانيدن آدميست بر نزديكى مرگ او تا اين كه در فكر و تهيه آن باشد.