ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٧٢ - پايان سخن و سخن پايانى
موجودى هست نقش شده، آنگونه كه توضيح و توجيهش از جزئيت مخاطبت (يا محاطيت) از جهت وجود و يا حقيقت گذشت، و اين درخشش را به واسطه رابطه رقيقه تو كه به او متصل است و سبب حياتش است- و همان اقتضاى خاص و نسبت مخصوص از مربوبيت است- پذيرفته و در نتيجه به سبب اين درخشش بر تو بىادب وارد مىشود؛ و قبول اين و يا برخى از اين را از حق؛ از استعداد تو بعيد مىداند، اين مبتنى بر كمال او و نقص تو در پندارش است.
عطاياى كم تو را درباره خودش اندك مىشمارد؛ در حالى كه آنچه از گنجينههاى ملك تو و دست قدرتت حاوى آن است بسيار بزرگ و بىشمار است، اين به واسطه دورى بسيار تو است در بلندى مجد و عظمتت از اين مسكين محجوب- در عين حال كه نهايت قرب را به او در ذاتت دارى- چون هيچ نزديكى مانند نزديكى مطلق به مقيّد نمىباشد.
٣٦٧/ ٥ يازدهم اينكه دربارهات كمترين نواله و توشهاى كه به او بخشيدى و دادى- براى بلندى قدر و توانگريت- بسيار تلقى مىكند.
٣٦٨/ ٥ دوازدهم اينكه تو گاهى باطنا از روى دلسوزى بر او مىگرايى و او در ظاهر ترا ريشخند مىكند، و تو براى برآوردن مقاصد او و دوستىاى كه بين تو و پروردگارت هست كوشش و جديّت مىكنى و او ترا دشمن مىدارد و خود نمىداند، و گاهى نيز مرگش را از جايى كه حسابش را ندارد به سويش ميرانى و يا بين او و بين مرادش حايل مىشوى و او نمىداند و گاهى سپاس هم مىگذارد.
٣٦٩/ ٥ سيزدهم اينكه او از روى وهم به تو ايمان مىآورد و دوستت مىدارد و ثنايت را مىكند، ولى از روى عين و وجود تكفيرت مىكند و دشمنت داشته و عيب جوئيت مىكند، و تو- يعنى وجودت و يا تحققت به اين مرتبه- نزد او از حيث حكايت قلبى و وهم حاكم؛ لازم و واجب است و از حيث مشاهده و حكم ظاهر محال و غير ممكن.
٣٧٠/ ٥ چهاردهم اينكه او به واسطه غلبهات بر وى و دورى مرادت از وى با تو؛ به ستيز برمىخيزد و مىپندارد كه بر تو پيروزى يافته است.
٣٧١/ ٥ پانزدهم اينكه او خودش را به واسطه تو از حيث كينونت و موجود بودنش در دايره تو- كه در آن جز آنچه مىخواهى وقوع نمىيابد- يارى مىكند و مىپندارد به يارى و