ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦١٥ - فصل هفتم از فصول باب در راز توجه كه به نام دعا ناميده شده و احكام و اصول و لوازم آن
باشد و گفته آمد، و يا شايد اشارهاى به آنچه كه در پايان كتاب خواهد آمد باشد كه: از نشانههاى سائر (سالك) در درجات اكمليت اين است كه چيزى را مىداند و گويى كه آن را اصلا نمىداند؛ بلكه عين آن است و گويى كه نمىباشد.
١٠٢٤/ ٤ و آنچه كه موجب اين است سرّ جمعيت و وحدت او و عدم ثبات و پايدارى آنچه كه در آينهاش نقش مىبندد است، براى اينكه اشياء گرد حقيقت او كه مركز دايره آنها است مىگردند و هريك از آنها محاذى و برابر يك نفساند و در نفس دوم از آن تعبير به مسامتت و همسمتى و محاذات و برابرى مىشود؛ پس آنچه به نسبت و يا حقيقتى از حقايق كونى الحاق مىشود اين است كه در مقام مسامتت نمىايستد مگر آنكه زير آن نقطه ديگرى است به حالتى غير حالت اوّلى، و همينطور پىدرپى، و به زودى تحقيق آن- با دفع آنچه بر آن وارد مىشود- در جاى خودش خواهد آمد.
١٠٢٥/ ٤ پس صاحب اين زبان در غالب امور بر بصيرت و بينش احوالش است كه از شهود محقق- به واسطه علم پيشين- آنها را دريافت مىدارد، خواه ملايمش باشد و يا ناملايمش، و خواه زيبا باشد و يا- نزد مردمان و يا در واقع- زشت باشد، بنابراين او به واسطه علمش هيچ گزيرى از آنها ندارد و جز آنها را (در دعا) نمىخواهد، خواه همراه با اجابت باشد و يا از آن تأخّر داشته باشد، براى اينكه بيشتر دعاهاى او- با اختلاف انواع بيان شده- مستجاب است، چون كشف او بازش مىدارد كه جز در آنچه وقوعش به شرط سئوال لازم مىآيد و يا امكان دارد؛ سئوال كند، و اين در دو جا هست: يكى در آنچه كه هنوز از آن جدا نشده و بلكه علمش براى او مجمل مانده دوم در آنچه كه از اسباب (جمع سبب) ردّ و منع و بازداشت بر او باقى مانده است، لذا در آنچه از احوال خودش مىبيند صورت دعا را با منع و بازداشت مشاهده مىكند و توان بر نگه داشتن و دفع آن را ندارد؛ چون مىداند هيچ گزيرى از آن نيست و كشف از اينكه سئوال كند بازش مىدارد.
١٠٢٦/ ٤ سپس (گوييم:) اسباب ردّ بر او به واسطه دو امر است: يكى سرّ اقتداى به پروردگارش است از حيث اينكه به تمام وجه در هر محلّى ظاهر نشود، همچنان كه به هيچ وجهى جز در محل قابل خود ظاهر نمىشود، و آن سرّ جمع حقيقت است كه جامع قبول و