ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٦٧ - فصل سوم در فصول باب و آن تتمهاى شريف است براى بيان بقيه انواع مظاهر
شده است عبارت از وجود واحد خالص و بحت است.
٨٦٧/ ٤ و از جمله مقدمات اينكه نور بودن او صورت مطلق وجود است و صور تمام موجودات مظاهر اعتباراتى هستند كه آنها حقايق اسماء الهىاند، و ذات از آن جهت كه ذات است جامع تمام اسماء است و هيچ نسبتى بين آن و بين هيچ چيز- و نه حكمى مطلقا- نمىباشد.
٨٦٨/ ٤ و چون اين را فهميدى بدان كه كاملترين مظاهر نور در موجودات حسّى خورشيد است، پس حقيقت صورت خورشيدى نور است- نه حقيقت روح و سرّ آن- چون آن (خورشيد همانگونه كه گذشت) مظهر الوهيت است و به مظاهر اسمائى كه تحت احاطه آنند- از حيثيت نسبت كه به نام «محيى» ناميده مىشود- مدد و يارى مىفرستد.
٨٦٩/ ٤ اگر گويى: نور از آن جهت كه نور است اقتضاى شكل ندارد، چنانكه در ارواح نورى و غير نورى اين چنين است (پس وجه شكل چيست؟)
٨٧٠/ ٤ گوييم: شكل يك امر عارضى است براى نور كه به واسطه موجباتى كه واضح است و پيش از اين گفته شد به آن الحاق مىشود، پس نور آن (خورشيد) كه ادراك مىشود و ادراك بدان حاصل مىشود به واسطه دگرگونى يافتن نور است به ضياء؛ به سبب آميزشش با ظلمت جسمى، چنانكه خداوند مىفرمايد: هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً، يعنى: او است كه خورشيد را ضياء قرار داد (٥- يونس) و گردى شكل آن به سبب تبعيت شكل محلش است، چون آن شكل احدى است كه چون در آن وحدت و جهت بساطت غلبه دارد، لذا جز آن (شكل)- همچنان كه درباره افلاك بيان داشتيم- عارض آن نمىشود، و نيروى ضياء آن به حسب صفاى جوهر و قابليتش براى تابناك شدن به نور تجليات اسمائى قوى مىباشد، سپس (گوييم:) نور آن (خورشيد) را انواع حركت است كه هر كدام از آنها مظهر نوعى از توجه الهى اسمائى مىباشند و آنها ششاند: سه اختصاص به صورت آن دارد و سه عمومى است، پس آنچه اختصاص به صورت آن دارد: يا تند است و يا كند، و خلاصه يا مستمر است و يا مستمر نيست، و مستمر يا تامّ است و يا غير تامّ، پس تند مستمر تام، عبارت از حركت روزانه (خورشيد) است كه تابع گردش كبراى عرشى است، و كند مستمر غير تامّ آن را در هر روزى يك جزء- مگر يك دقيقه از سى جزء- از برج مىپيمايد، و اين غير تام است، و مقصود (از غير