ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٧٦ - اصل ششم در آشكار كردن راز طلب الهى كه ظهور عينى بدان تعين مىيابد
حالش در پايان كتاب بيان خواهد شد- به گونه مجمل پس از تفصيل (در قوس صعودى) مىباشد.
٢٠٤/ ٤ خلاصه اينكه: اقتضاى ظهور به اعتبار نسبتش به يكى از حقايق اسمائى است كه به نام اراده ناميده مىشود، و به اعتبار نسبتش به حقيقت جامع- كه به نيروى آن اين حاصل مىشود و تعلق به كمال جلا و استجلا دارد- به نام محبت ازلى ناميده مىشود، و اقتضا در ذات خود يك امر است و آن عبارت از پيوند رابطه بين تجلى اول كمالى ذاتى و بين تجلى دوم كمالى اسمائى است كه برانگيخته از آن (اولى) مىباشد.
٢٠٥/ ٤ و اين اقتضا و طلب و ميل همان چيزى است كه در راز اوّل بودن بدان آگاهى داده شد، يعنى: احببت ان اعرف فخلقت الخلق لا عرف، يعنى: دوست داشتم شناخته شوم لذا خلق را آفريدم كه شناخته شوم، براى اينكه محبت اصلا به هيچ موجودى تعلق نمىگيرد- براى محال بودن طلب حاصل- بلكه (تعلّقش) براى كمالى است كه پيش از خلق- مانند ظهورش پس از خلق- آشكار نشده بود، و اين معرفت ذاتى و يا اسمائى عبارت از ظهور است كه تعبير از آن به عبادت مىشود، چنانكه خداوند مىفرمايد: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ، يعنى: آدميان و پريان را جز براى اين كه عبادتم كنند نيافريدم (٥٦- ذاريات) يعنى:
براى اينكه مرا بشناسند يعنى: توحيدم كنند (به يكتايى).
٢٠٦/ ٤ تحقيق اين مطلب چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير آيه مباركه:
اياك نعبد بيان داشته كه: انسان را دو عبادت است: يكى از آن دو ذاتى مطلق است و آن عبارت است از قبول شيئيّت ثابت خودش كه در علم حق متميّز و جدا است مر وجود اوّل را از موجد و پديد آورندهاش[١]؛ و پذيرفتنش مرا مر تكوينى متعين به «كن- باش» را، و اين عبادت حكمش از حال قبول اول تا بىنهايت ادامه و استمرار دارد، زيرا او از جهت عينش و از حيث هر حالى پيوسته نياز به وجود دارد، براى اينكه زمان وجود پذيرفته شده در دم دوم از زمان تعيّنش به پايان رسيده و حق تعالى به وجود مطلقش آن را ادامه و استمرار بخشيده، چنان
[١] - يعنى عين ثابت انسان وجود اول را از پروردگارش به امر« كن» پذيرفته است.