ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٩٥ - فصل پنجم در اين كه امكان دارد يك چيز هم ظاهر باشد و هم مظهر
سه گانه تحقق و ثبوت نمىيابد[١]؛ مگر در يك صورت و آن اين كه ظاهر به ذات و حقيقت خود- در عين حالات خويش- ظاهر باشد بطورى كه حكم آن (حالات) با او؛ حكمى ممتاز و جدا از جهتى غير جهت ديگر باشد، پس از آن جهت كه بدان امتياز و جدايى مىيابد- مانند ذاتى و حالى[٢]- ذات ظاهر است و حال مظهر، و از آن جهت كه بدان اتحاد مىيابد؛ يعنى از آن جهت كه حال شئى و صفت آن است- يعنى از آن جهت كه عين آن است- ظاهر و مظهر يكى است، و امكان دارد كه (ذات) بنابر اعتبار همگان (كه گفتهاند:) مظهرى باشد كه مطلقا تعين ندارد.
١١٥/ ٣ و تحقيقش اين كه: حالات شئى صور نسبتهاى آن شئى است كه آنها (حالات) نسبت بدان شئى عين ذات اويند[٣]، و ذات او احديت و يكى بودن احوال او را مىبخشد كه خود مصحح و ملاك براى ظهور حالات مىباشد؛ و احوال او تعيّن ذاتش را عطا مىكند. با اين توصيفات اين متعين به واسطه احوال[٤]؛ مظهرى مىگردد براى آنچه از غيب و باطنش از او تعين نپذيرفته؛ و ظاهر بودنش در احوال و صفات؛ و مظهر بودنش براى غيب ذات تحقق مىپذيرد، و اين ذات[٥] در ظهورش دورى نبوده و به ذات خود هم ظاهر نمىباشد، زيرا ظهورش متوقف بر غيبش است و در هر چه كه غير خودش است ظاهر نمىباشد، چون احوال او نسبتهاى او است كه آنها از جهت انتسابشان به او عين او هستند- هم چنان كه از اصل چهارم روشن مىگردد-.
١١٦/ ٣ سپس گوييم: اين شأن حق متعال است، چون او از جهت صفات و نسبتهاش مظهر است و از جهت ذات و غيبش ظاهر است، چنان كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير گفته: تو آينه اويى و او آينه حالات تو است. و باز در تفسير گفته: هر موجودى كه حكمش با اسماء است حكمش با مسمى است، و در هر حال و در هر مرتبه كه باشد انفكاك و جدايى
[١] - يعنى اين تحقيقى كه عبارت از قاعده ظهور است و يا اين كه مظهر ظاهر است. اما در( تقديرات سه گانه) اول: به واسطه تبعيت و پيروى هر يك از آن دو مر ديگرى را در تعين، و اما در تقدير دوم: براى اين كه مظهر در ظهور تابع ظاهر نمىباشد، و اما در سوم: به واسطه عدم تبعيت و پيروى ظاهر- در ظهور- از مظهر. آن جا كه گفته مگر در يك صورت، استثناى منقطع است و بيان براى مواد قاعده.
[٢] - يعنى مانند اين كه يكى از آن دو ذات باشد و ديگرى حال.
[٣] - يعنى در وجود، و اگر چه به اعتبار تعلق آنها به مجالى غير اويند.
[٤] - يعنى از جهت تعينش به احوال.
[٥] - يعنى در اين شئى چيزى از محذورات سه گانه پيشين نمىباشد.