ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٨٧ - فصل چهارم از فصول باب كه پايان دنباله مطالب پيشين است
نسبى اعتبارى مترتّب باشد؛ به واسطه تبدّل و تغيير كردن اعتبار تبدّل مىيابد، پس جايز است (يعنى مىشود) انسانى را اعتبار نكرد كه مستلزم خواص احكام شرعى و يا عقلى او نباشد، و همينطور نبوت و امامت و حكومت و ديگر مراتب شرعى و عقلى را.
٩٣٧/ ٤ و ما به برخى از آنچه كه نتيجه اين اصول است؛ يعنى اصولى كه مقتضى احديت ذات فاعل نسبت به همه- به اختيار قاطع- است اشاره مىكنيم؛ البته پس از اشارهاى كوتاه به اصول آنها، تا بيناى مستبصر بدانها، بر عموم حكم و عجايب نتايج آنها- به حسب احوال و مراتب و مواطن- استدلال كند.
٩٣٨/ ٤ اما اصول: از آن جمله اينكه: صور در حقيقت؛ وجودى ندارند، چون آنها صور نسبتهاى عدمىاند، و معنى موجوديّت آنها عبارت است از انتساب وجود به آنها، پس هيچ وجودى جز براى ذات احدى نيست و باقى نسبتها و حالات اويند.
٩٣٩/ ٤ و از آن جمله اينكه: هر يك از تجلى احدى و حقايق ممكنات- كه كيفيات ثبوتشان در علم حقاند- قديماند و اقتران (جفت شدن وجود به ماهيات) نسبت معقول است، بنابراين وجودى حادث نمىشود.
٩٤٠/ ٤ و از آن جمله اينكه هر چيزى در «عماء» متعين است، پس هيچ حادثى جز ظهور او نيست؛ و ظهور براى وجود نسبت است نه امرى محقق و ثابت.
٩٤١/ ٤ اگر گويى: وجود غير حق اگر حقيقى نباشد- همچنان كه مقتضى اين اصول است- بايد مجازى باشد و هر مجازى را نفى حقيقت از آن جايز است و هر چه نفى حقيقت از آن شد باطل است، چنانكه لبيد گفته: آگاه باش، هرچه جز خدا باطل است و رسول خدا ٦ او را تصديق كرد و به اين سخن او خشنود گشت، پس چگونه گفتهاند: در وجود باطلى نيست؟ با اينكه تصريح به اين امر دارند كه در وجود مجازى نيست، اين را حضرت شيخ قدس سره در نفحات بيان داشته.
٩٤٢/ ٤ گويم: اين همان محل سرنگونى خردها و برخورد اصول (علمى و تجربى) است، و تحقيق حقيقت آن جز با عنايت حق و دهش فراوان او امكانپذير نيست، و آنچه كه در خور فهم من است اينكه: قول به بطلان وجودات ممكنات بر اين اساس است كه اگر توجه