ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٦ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
١٦٣/ ٢ سپس گوييم: در اين حال محبت الهى او را از مرتبه اسمى به مرتبه اسم ديگرى كه در احاطه و كليت برتر از اولى است ترقى داده و در وادى وصف و اثر؛ از علم و حكمت و بصيرت[١] قلبى سرّى- نه عقلى و يا روحى- و وادى فراست سير مىدهد كه در آن مغيبات و پنهانيهاى دور از فهم را كه موجب سرور ناگهانيش مىشود- بدون انديشه و استدلال- ادراك مىنمايد. سپس- هنگام بازگشت سرّش به حكم مظهر و حجابيّت آن- در وادى الهام سيرش مىدهد، و الهام؛ علمى ربانى است كه وارد بر قلب مىشود و در آن هنگام رنگ حال غالب و چيره بر قلب را به خود مىگيرد. سپس در وادى طمأنينه سرّ- پس از اضطراب و بىتابىاى كه از هيبت و ياد هشت بين احكام جلال غيب برايش حاصل شده- سيرش مىدهد، پس از آن در وادى سكينه- كه از اثر آن احكام تردّد و ناآرامى پديد مىآيد- سيرش مىدهد، بعد در وادى همت[٢]- كه محرك شدت قيام به كارهاى بلند و خالص آنها است- سيرش مىدهد.
١٦٤/ ٢ سپس گوييم: پس از در نور ديدن اين اوديه؛ اين حقيقت حبّى كه حكمش بر سرّ اين سالك سيّار به موجب: فاذا احببته[٣]؛ غالب است؛ در قلب و سرّ و نفس و روح او خواص و اثرات و شئون خود را كه برخى از برخ ديگر متفرع و جدا هستند ظاهر مىسازد؛ تا بقاياى پنهان قيدهاى هر يك از آنها را- با اوصاف مخصوص خود كه سالك سيّار آگاهى بر آنها ندارد- برطرف سازد. آرى! (ظاهر ساختن حقيقت حبّى خواص و اثرات خود را براى اين است كه تا) عين تعيّن سالك سيّار و تقيدش را بدان تعيّن نيز برطرف سازد. و بعضى از محققان از كليات اين خواص حقيقت حبّى به بخش احوال[٤] تعبير كردهاند.
١٦٥/ ٢ نخست غيرت است كه اقتضاى از بين بردن غيريت و جدايى و ضديت؛ و
[١] - بصيرت قلبى از مقام سرّ حاصل مىشود و آن براى قلب بالاترين مقام است، و نهايت بصيرت مقام سرّ است كه هر چه از آن حاصل مىشود به واسطه كشف حاصل مىشود.
[٢] - يعنى همت را به حق متعال مىگمارد و توجهى به حالات و وسايط از قبيل واردات و شوق و وجد و برق و ذوق و امثال اينها نمىكند، بلكه گذشته و طالب تجلى ذاتى و فناى در احديت مىگردد، و اين درجه كامل و آخرين مرتبه همت است، هم چنان كه درجه نخست همت روى گردانيدن از امور فانى و از بين رونده شهوانى و طلب امور اخروى باقى ثابت است.
[٣] - دنباله حديث قدسى پيشين است كه: چون او را دوست داشتم گوش و چشم و ... او مىشوم.
[٤] - بخش احوال ده است: محبت- غيرت- شوق- قلق- عطش- وجد- دهش- هيمان- برق- ذوق.