ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣١٩ - و اما خاتمه تمهيد كلى جملى در بيان متعلق طلب ما به اجمال است و اين كه به كدام اعتبار مراتب استكمال بىپايان مىباشد
از امرش انفكاكپذير نيست، چون مراد؛ اراده ذاتى او است و آن غير اراده امرى تكليفى وى مىباشد، و باز همينطور تكوّن تكوين او[١]، و هيچ اعتنايى به خلاف در اراده بدىها و تكوين اختيارات بنده- به واسطه كشيده شدنش به دوگانگى و ثنويت و غير اينها- نمىباشد.
٩١١/ ٣ و يا به واسطه تخلّق به آنها است، چنان كه پيغمبر ٦ فرمود: به اخلاق الهى خوپذير شويد، زيرا آنها مظاهر حكمت و آينههاى صفات و مجالى قدرت و نشانه هاى سلطنت اويند، همچنان كه جود و بخشش از ما ظهور پيدا مىكند، و آن بذل و دهش است در جاى خودش بدون عوض و يا هدفى و بدون تكلّفورزى، در حالى كه با اختيار و شعور است.
٩١٢/ ٣ و از جمله احكام معرفت مألوه بودن ما از الوهيت او است در اين مرتبه؛ معرفتى كه اختصاص به مرتبه الوهيت- از جهات كمال وجودى او- داشته؛ و معرفتى كه اختصاص به ما- از حيثيات نقصان امكانى- دارد، و معرفت نسبتى كه بين دو مرتبه مشترك است و به هر يك از آن دو؛ به جهتى كه در خور آن است نسبت پيدا مىكند، چنانكه از فصوص دانسته مىشود كه: كسى است كه نفس خودش را وقايه و سپرى براى حق تعالى- در نسبت دادن به آن چه كه شايسته آن حضرت نيست- قرار مىدهد كه به نفسش برسد؛ و حق تعالى را وقايه و سپر نفسش- در نسبت دادن مدايح و ثناها به او- قرار مىدهد.
٩١٣/ ٣ و خلاصه اين مطلب همان چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره به زودى به قاعده آن در فصلى كه متضمن ضابطى عزيز و ارجمند است اشاره مىكند كه: هر احدى را رتبهاى الهى است كه بدان نسبت ذاتى دارد، و رتبهاى هم از حيث اين كه او «سوى» و غير است دارد، پس هر امرى كه از او صادر مىشود و يا بر او وارد مىشود ناگزير نسبتى به هر دو مرتبه دارد، چون آن دو از هم انفكاك و جدايى ندارند[٢]، پس بر او است كه حاضر باشد و
[١] - تعلق گرفته است. م
[٢] - يعنى عدم انفكاك مرتبه الوهيت و احكام آن از مراتب مألوهين است، پس بر هر كس لازم است در آنچه كه از او صادر مىشود و يا بر او وارد مىشود نسبتش را به آن مرتبه خالص نمايد، اما خلاص كردن دو نسبت به دو مرتبه؛ يعنى الهى و كونى در نفس خودش اين است كه وجود و كمالات مترتب بر وجود؛ از علم و قدرت و غير اينها را و هر چه كه تعلق به تأثير و دورى از نقايص و زشتىها دارد؛ در ذات خودش به الوهيت نسبت دهد و نفسش را از ادعاى نوعى از ربوبيت نگه دارد و امكان عدمى نقايص و زشتىها و هر چه كه تعلق به مرتبه امكان دارد، يعنى فروتنى و عبوديت و عجز و ناتوانى و خوارى و ضعف و جهل را به كونى نسبت دهد و حضرت حق را به نفس خودش از نسبت وجهى از وجوه عبوديت و عيب به او نگهدارد. و اما خالص كردن دو نسبت به دو مرتبه در امور صادر شونده؛ مانند زدن يتيم براى ادب كردن الهى كه پاداش دارد و براى كيفر دادن كونى عقاب دارد.