ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٧ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
زدودن آثار خلقى را از دامن حقيقت دارد، سپس شوق است كه اثر غيرت و پىآمد آن است و بدان تندبادهاى غلبه محبت- به واسطه ميل آن به رسانيدن مشتاق به مطلوب خود و عاشق به معشوق خويش- وزيدن مىگيرد. پس از آن قلق است و آن ظهور و آشكار شدن اثر شوق است در مشتاق؛ به واسطه پديد آمدن اضطراب و بىتابى قوى و حركت از جا كننده معنوى؛ براى برطرف كردن مانعى كه همان عين تعيّن تميّز سالك سيار است. پس از آن عطش است كه از اثر آن حركت از جا كننده كه موجب رنج و سوختنى است در آن پديد آمده و جز قطرهاى از چشمه سلسبيل عنايت الهى چيزى وى را سيراب نمىكند. بعد از ادراك سرّ سالك است مر اثر رنج و غلبه[١] را از آن قلق، به طورى كه نزديك است اين ادراك، از تعينش سالك سيار را فنا[٢] بخشد. سپس هيمان است؛ و آن عبارت از ثبوت و تحقق غيبت است از اثر ادراك. پس از آن برق[٣] است و آن هويدا كننده مدد اطلاقى[٤] است كه مترتب بر آن غيبتى است كه اثر تعين مىباشد، و اين هويدا كننده؛ غالب و چيره و به تمامه پوشاننده تاريكى آن اثر است. سپس ذوق است و آن قطره بارانى است كه به تبع برق زدن از حضرت عماء فرود آمده و درخواست فرو نشاندن سوزش عطش بيان شده را دارد.
١٦٦/ ٢ حال گوييم: اين حالات نردبان سير سالك سيّار و مقامات انتقال او از مراتب پائين جزئى به حضرات شريف كلى مىباشد كه آن را اسم «الظاهر»- كه حكمش مشاهده وحدت وجود است در عين كثرتى كه به واسطه نفس ظاهر گرديده- فرا گرفته است، و در ازاى برطرف كردن قيدهاى جزئى سير و پويش سالك سيار- از لحاظ نيرو و قدرت- در مراتب اطوار نهايى فزونى مىگيرد.
١٦٧/ ٢ برخى از عرفا اين تقوّى و نيرويابى را بخش ولايت[٥] نام نهادهاند، بنابر اين سرّ
[١] - يعنى سرّ سالك سيار اثرى نورانى را ادراك مىكند كه موجب قلق و رنج شده و شوق را به شدت براى طلب برمىانگيزد.
[٢] - يعنى فناى از اثر رنج و غلبه؛ كه در حال ادراك حاصل مىشود.
[٣] - نخستين چيزى كه از انوار تجليات ظهور پيدا مىكند برق است كه به كلى ظلمت اثر تعيّن امكانى را پوشانده و سالك را به راه دخول در طريق ولايت مىخواند، پس برق نورى از انوار احوال؛ و خواننده به ورود در ولايات مىباشد.
[٤] - مدد طلاقى عبارت است از وجود حقانى و فيض انبساطى نورانى كه بدان مقام ولايت تحقق و ظهور مىيابد و برق آغاز آن نخستين ظهورش است.
[٥] - بخش ولايات ده است: لحظ- وقت- صفا- سرور- سرّ- نفس- غربت- غرق- غيبت- تمكن.