ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٨٨ - پايان سخن و سخن پايانى
به اين واسطه آنچه كه برايش حاصل شده و آنچه هنوز باقى مانده بداند و به اين پندار كه همگى حصول پيدا كرده به اشتباه نيافتد و كوشش در راه سلوك كند تا به هدف و مقصود برسد و يا در اين راه شربت مرگ بنوشد، خداوند مىفرمايد: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، يعنى: و هر كس هجرتكنان به سوى خدا و پيغمبر از خانه خويش درآيد آنگاه مرگ وى فرارسد پاداش وى به عهده خدا است (١٠٠- نساء).
٤٢٤/ ٥ و دوم مناجات به زبانى از زبانهاى كمال است.
٤٢٥/ ٥ اما اوّل: گوييم: بر انسان- يعنى شأن انسان كامل آنگونه كه گفته آمد- لازم است كه خاطرات نخستين را مراقبت داشته و بر آنها و بر هر اوّل ظاهر شوندهاى اجتماع كند، و آن خاطر حاضر است بدون رنج و كوششى در حاضر كردن آن و يا طلب و اشتياقى براى حضور آن- و اگر چه آمدنش از غيب تازه و نو باشد- پس اين مراقبت مر خاطرات نخستين را كه عبارت از شأن انسان كامل است همان مراقبت تو است مر پروردگارت را؛ هنگامى كه آن (مراقبه) را ملتزم گشتى هيچ وقتى بر تو نگذرد كه در آن وقت مراقب او نباشى، در آن هنگام شئون پروردگارت را در خودت و در آنچه از تو به اعتبارى خارج (صادر) مىشود- و اگر چه به اعتبارى داخل شده- خواهى دانست. اينها همان شئونى است كه ديدهات از عالم كون و وجود ادراك كرده و فكر و عقلت بدان رسيده و خداوند سبحان در مشاهد تو نشانت داده است و آنچه كه از غيب در وجودت بر آنها آگاهى خواهى يافت- هر طور كه بوده- فرقى نمىكند كه كون آنها به تو و يا پروردگار تو و يا به صفت جمع تو باشد.
٤٢٦/ ٥ پس از اين قاعده حقيقى و ترازوى عدل؛ حقيقت خاطرات حقى خودت را كه همان اوّلين است و نيز موجوديت و كونيّت آنها را خواهى دانست، و اين با عدم وقوف به باطن؛ با چيزى از آنچه براى تو حاصل شده- هر چه مىخواهد باشد- وقوف عشق و عزم ورزيدن است كه موجب استصحاب حكم آن در دو زمان بر يك نظم و ترتيب در پندار تو مىشود؛ و به جمله وجودى مشهودى و مرتبتى و معقول؛ بالا و پائين؛ حق و خلق- به هر دو اعتبار محجوبان و محققان- به جمله وجودى و مرتبتى خودت مقابل و محاذى عالم قرار گرفته و آنها را به واسطه معانى و قواى باطنى و منازل و يا مراتبت نايل شوى- محاذاتى مثل