ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢١٧ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
٥٣٥/ ٣ بدان كه حصول علم به هر چيزى كه باشد و كمال معرفت و شناخت آن چيز؛ موقوف بر اتحاد با آن معلوم است، و اتحاد به چيزى موقوف بر برطرف شدن هر چيزى است كه بدان چيز عالم از معلوم امتياز و جدايى مىيابد، زيرا در وجود هيچ چيزى نيست جز آنكه بين آن چيز و چيزهاى ديگر امرى حقيقى و الهى است كه اقتضاى اشتراك مىنمايد نه مغايرت و جدايى، و امور ديگرى هست كه اقتضاى جدايى اين چيز را از غير خودش مىكند، اين چيزى است كه هيچ شكى در آن نيست، و گاهى نيز به اين امر حقيقى (وجود) مناسبات ديگرى از جهت صفات و مكانها و عوالم و نشآت؛ و يا مراتب و زمانها و غير اينها انضمام مىيابد.
٥٣٦/ ٣ بدان كه علت جهل انسان به موجودى از موجودات عبارت است از غلبه (حكمى از) احكام آنچه كه بدان از هم امتياز مىيابند و وقتى غلبه (حكم) آنچه كه بدان به هم اتحاد مىيابند ظاهر و غالب شد، طالب شناخت آن چيز- پس از اراده شناختش- آن را خواهد شناخت، سپس اگر احكام آنچه كه از هم امتياز مىيابند به كلى از ميان برداشته شود؛ معرفت و شناخت كامل مىشود؛ وگرنه از جهت و يا جهاتى غير جهت و جهات ديگر معلوم مىگردد.
٥٣٧/ ٣ اگر گويى: علت جهل چيزى به خودش- با اين كه از خودش امتياز ندارد- چيست؟
٥٣٨/ ٣ گوييم: بدان كه تجلى حق سبحان در هر موجودى سارى است و در هيچ شئى بخصوصى متعيّن نيست و به هيچ اشارهاى خواه عقلى و خواه حسّى باشد در نخواهد آمد، و اين همان سرّ معيّتى است كه حق متعال در كتابهاى آسمانيش بيان فرموده و بندگان برگزيده خويش را از آن آگاهى داده است، پس هر چيزى از جهت آن سرّى كه آن سرّ سبب وجود او و بر پا دارنده- يعنى قيّوم- آن است نامتناهى است[١] و مقيّد به اسم و يا صفت و يا مرتبه و غير اينها نيست، و آن چيز از جهت تعيّنش و تعيّن اشاره به آن- چه از نظر عقل و يا حسّ و
[١] - اين همان سرّ سخن محققان است كه گفتهاند: خداوند جزئيات را به واسطه علم كلى شامل غير مقيّد مىداند، و مردمان او را آنگونه كه بايد بشناسند نشناختند و حقايق را تبديل نموده و بر عكس كردند( البته سخن با افرادى است كه مىگويند خداوند عالم به جزئيات نيست)