ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٨٥ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
جان بندهام كه ترديد كردم، از اينروى اضلال و گمراه كردن به خداوند نسبت داده مىشود و بدان نام (مضل) ناميده مىشود، مبنا و اساس اين بر امورى چند است:
٩٠/ ٥ نخست اينكه هدايت و ضلالت و امثال اين دو از صفات متقابل؛ امورى نسبى هستند، چون هر گروهى نسبت به گروه مخالف آنان گمراه است.
٩١/ ٥ دوم اينكه ترتّب حكم مردمان به سبب گمانهايشان است، در حالى كه گمان به هيچ وجه از حق رفع نياز نمىكند، به ويژه درباره خدا، چون نسبت كمال مطلق او به آنچه نزد او تعيّن دارد؛ نسبت نامتناهى است به متناهى.
٩٢/ ٥ سوم اينكه آن مقدارى كه از سرّ او دانسته؛ آنگونه كه او هست ندانسته، بلكه به حسب استعداد و حال و مرتبهاش دانسته، و چون هيچ استعدادى نيست كه عرض را (به تمامه) دريابد پس (اينها) نه علم است و نه هدايت، و نهايت سخن اينكه حق تعالى گوش و چشم و عقل ما است، براى اينكه وجود او به حسب ما است نه به حسب خودش، وگرنه بنده هرچه را كه حق مىبيند و مىشنود مىديد و مىشنيد و هرچه را كه حق تعقل كرده- آنگونه كه تعقل كرده و به تمامه- آنها را تعقّل مىكرد؛ و بالاتر از همه اينها تعقل او است مر ذات خود را آن گونه كه هست و ديدنش مر آن را و شنيدنش مر كلام ذات را و غير ذات را، در حالى كه اين مقام حتى براى كسانى كه به بالاترين مراتب تحقق و ثبوت يافتهاند دست نمىدهد، حال گمانت به پائينتر از آنان چيست؟ بنابراين همگى را بهرهاى از حيرت در خدا هست؛ و دليل آن آيات و احاديثى است كه دلالت بر اين امر دارند و آنها را جز خدا كسى نمىداند.
٩٣/ ٥ دوم اينكه انسان نيازمند است و ذاتا طالب و توجه كننده (روى آورنده) به سوى پروردگارش است- از جهتى كه مىداند و از جهتى كه نمىداند- پس مقيّد به جهت اعتقادى و يا شهودى است و به عنايت و لطف او آگاهى دارد و در مقام فتح داراى بينش و فكر است، لذا اين حيرت يا ضعيف مىشود و يا از بين مىرود. و اما آنكس كه در عالم- از آن جهت كه عالم است- تمايلى ندارد و در حضرت حق مراد معينى ندارد؛ بلكه از مراتب اسماء گذر كرده؛ او در جهت معنوى و يا محسوس تعيّنى ندارد، اين به واسطه آگاهيش است به محدود نشدن حق تعالى در چيزى و به سبب توقف نكردن همتش در غايتى از غايات كه برخى در آنجا