ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٧ - فصل سوم در بيان انتهاى افكار و تعيين روشى كه صاحبان بينش اختيار مىكنند
مقصود آن چيزى است كه ما تصور مىكنيم، بايد تصور چيزى سبب وجود آن شود، و اگر مقصود آن چيزى است كه ما تصديق آن را مىكنيم؛ بنابر اين تصديق بعد از تحقق است و سببش پيش از آن، و اگر مقصود آن چيزى است كه ما تحقق مىبخشيم، حقيقت واحد در هر فردى در خارج تحقق مىيابد و شركت خارجى محال است و بدين امر ارموى و خنجى[١]- بدون تعدد و تفرّق- تصريح دارند و به تعدد و تفرق هيچ كس قائل نيست، اين چگونه مىشود؟
٦٢/ ٢ و حضرت شيخ قدس سره فرموده[٢]: براى صاحبان بينش روشن است كه تحصيل معرفت و شناخت صحيح (دور از خطا) دو راه دارد: راه برهان نظرى و راه عيان كشفى، و حال اهل نظر روشن است كه خالى از تباهى و پراكندگى رأى نيست، و بر فرض پذيرفتن آن؛ تمام نيست[٣]، پس فقط راه ديگرى مىماند كه همان توجه به خداوند است به واسطه توبه و پناه بردن تمام و خالى كردن دل به كلى از همه تعلقات وجودى و دانشها و مقياسها، و چون اين كار در آغاز كار براى انسان غير ممكن است، بنابر اين بايد از كسى كه پيش از وى بوده و آگاهى از اين امر داشته و در درياى وصول غوطه خورده و به مقصد رسيده- مانند رسولان و كسى كه از جهت علم و حال و مقام از آنان وراثت كامل دارد- پيروى نمايد، باشد كه خداوند سبحان نور كشفى به او عطا فرمايد و اشيا را همانگونه كه هستند ظاهر سازد، هم چنان كه درباره آنان (رسولان) و پيروانشان چنين رفتار كرد.
٦٣/ ٢ سپس گويم: توبه و پناه بردن كامل؛ تفصيلش آن چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره در شرح فرموده رسول خدا ٦- هنگامى كه بعضى از اصحابش از نادارى و تنگدستى شكايت كرد- فرمود: بر طهارت و پاكيزگى ادامه بده روزيت فراخ خواهد شد- گويد: طهارت و پاكى بدن از پليديها و چركها است، و طهارت حواس آزاد كردن آنها است از ادراكاتى كه نيازى بدانها ندارد، و طهارت اعضا آزاد كردن آنها است از تصرفاتى كه
[١] - يعنى به اشتراك خارجى، يعنى تصريح به وجود حقيقت مشترك در خارج نمودهاند در حالى كه اشتراك خارجى بدون تعدد و تفرق محال است و هيچكس قائل به تعدد و تفرق نيست. پس شركت خارجى محال است.
[٢] - يعنى در رساله مفصحه.
[٣] - و بنابر تقدير صافى بودن از تباهى و پراكندگى آن چنان تام نيست كه تمامى موارد و امور را مانند حقايق بسيط و امثال آنها كه بازگشت به مبدأ و معاد دارد فرا گيرد، و بايد« لا تعم» به معنى عموميت ندارد باشد.