ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٩٢ - اصل چهاردهم در تعين صورت كرسى - پس از تعين صورت عرش
٦٢٣/ ٤ و حقيقت اين نسبت عرشى به حكم مرتبهاى است كه در آن مثاليّت ظاهر مىگردد، سپس (گوييم:) اسم براى آن هيئت و شكل دايرهاى ديگرى- به حسب حكم نزولى- معيّن مىسازد، و اين هيئت جسمانى كه به نام عرش ناميده شده؛ به اعتبار آن (هيئت جسمانى) فلك الافلاك و اطلس و فلك بروج و محدّد (جهات) است و اين شكل و هيئت ثابت عبارت از حقيقت جسم كل است، براى اينكه تعيّن اين عرش در بخشى از مرتبه «عمائى» است كه محل استيلاى «رب» است كه حكمش تمام خلايق را فرا گرفته است و اين به اسم «رحمان» اختصاص دارد، پس اين عرش محل استوا و استيلاى اسم «رحمان»- به تمام معانى استوا و استيلا- مىباشد، و آن عبارت از استقرار و تمكّن و يا استيلا و يا تمام شدن و رسيدن به غايت و نهايت است، چنانكه گويند: استوى الرجل، انتهى شبابه[١]، و يا به معنى قصد و توجه است، چنانكه گويند: استوى الى السماء، يعنى عزم خلق كردن آسمان و يا معتدل كردن آن را نمود.
٦٢٤/ ٤ و اين بدان معنى است كه كار وجود به واسطه تمكّن از ايجاد اجناس صور عالم و انواع آنها استقرار يافت، پس بدان بر تمام مراتب مملكت خود- به حسب تركيب جواهرش- استيلا يافت، و چرا نباشد؟ در حالى كه مادّه آن هر صورتى را كه خواست و هر وقت كه خواست مىبخشد، براى اينكه اين عرش به واسطه حركت گردشيش اصل صور زمان است، لذا ظهور امر وجود- از حيث اصول مراتب ظهورش كه عبارت از معنى و روح و صورت و اصل زمان و مكان است- پايان پذيرفت و به نهايت خود رسيد، و سپس توجّه به تركيب جواهر و تفصيل صور كرد، لذا بين كمال ظهور و كمال بطون و بين اجمال و تفصيل را اعتدال بخشيد، و همانطور كه نسبت قلم به تجلى اول به واسطه ظهور معنوى الهى اجمالى- يعنى نفس رحمانى- است؛ و نسبت لوح بدان (قلم) به واسطه ظهور روحانى تفصيلى آنكه تمامتر است مىباشد؛ همينطور هنگام تعيّن اين وجود هبائى؛ از آن؛ صورت عرشى اجمالى مثالى تعيّن پيدا كرد كه در ضمن آن صورت جسمانى آن هم هست، پس نسبتش به مظهريّت قلم شديدتر و بيشتر است.
٦٢٥/ ٤ سپس حقيقت حبّى به واسطه توجهات و اجتماعات اسمائى و مظاهر روحانى
[١] - استوى الرجل يعنى جوانيش سرآمد.