ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٤٧ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
محدود در پنج قسماند؛ بنابر اين اقسام محبت هم پنج است؛ ولى بازگشت آنها در ابيات صديقه صغرى- رابعه عدويّه- به دو قسم گفته شده است:
دوست دارم ترا دو دوست داشتن؛ يكى دوستى هوى (عشق ورزيدن به تو)
و دوست داشتن ديگر آنكه شايسته آنى (شايسته و سزاوار دوست داشتنى)
و اما آنكه دوستى هوى (و عشق ورزيدن به تو) است
ياد تو است در درون تا آنكه ببينمت
و اما آن دوست داشتن كه تو سزاوار آنى
مشغول بودن من بياد تو از هر كس كه غير تو است (مرا فراموش شده)
مرا نه در اين و نه در آن (درد و عشق) مدحى نيست
و ترا هم در اين وهم در آن ستايش و سپاس است (چون هر دو نخست از تو سرزده)
٦٤٢/ ٣ گويم: محبت ذاتى كه همان حكم مناسبت ذاتى است و سبب و اصلش هم دانسته نيست؛ ياد كردن تو مراست در عالم سرّ- يعنى عالم حقايق و حضرت معانى- به سبب توجه حبّى براى طلب ظهور و ظاهر كردن و درآمدن در درجات انوار؛ تا آنكه شهود تو مر خودت را در مظهر من- به چشم خودت در مظهريت من- بر آن مترتّب شود.
٦٤٣/ ٣ و محبت صفاتى اين كه: تو مرا با ياد خودت از غير خودت- براى طلب وصول اصول اسمائى و بالا رفتن از نردبان اسرار- باز داشتهاى تا خودت به هر نوع از ياد كردن؛ هم ذاكر باشى و هم مذكور، پس سپاس مر ترا در اول و آخر و كم و زياد آن باد.
٦٤٤/ ٣ سپس (فرغانى) گفته: علت محدود بودنش در پنج اين است كه اين نسبت كه به نام محبت ناميده شده است؛ اگر از عين ذات محب و محبوب- بدون اعتبار معنى و يا صفتى زايد- ناشى شده باشد؛ اين مناسبت و محبت ذاتى است، و اگر از ذات از حيث اعتبار معنى و يا صفتى ناشى شده (خود داراى سه بخش است:)
٦٤٥/ ٣ يا آنكه اثر اين معنى و يا صفت به غير مىرسد؛ در اين صورت (محبت) فعلى است- هم چنان كه نخست بين نويسنده و نوشتهاش مىباشد-
٦٤٦/ ٣ و يا آنكه براى اين معنى پايدارى و دوامى- در هر چه كه در آن ظاهر شده-