ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٥٣ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
٤٧٣/ ٤ سپس (گوييم:) نسبتهاى اسمائى الهى به حسب خود؛ آنها را- به واسطه تركب و به هم پيوستن- تركب و استوارى بخشيده و مركّب آماده آن مىشود كه بدان نشأه روحانى- يعنى نفس رحمانى- را بيابد، بدين امر اسماء ديگرى تعيّن مىيابند كه ارواح و روحانيّات را- براى پديد آمدن صور مثالى- تركّب و استوارى مىبخشند، البته اين در صورتى است كه توجه آنها (اسماء) به سوى مظاهر مثالى خودشان باشد، پس هر موجود حسّى در ذوق تحقيق مشايخ (يعنى مقام مكاشفه) داراى روحانيتى است؛ و هر موجود مثالى و يا نورانى داراى ماده و صورتى است كه سزاوار و درخور مرتبه اويند، چون موجودات در واقع صور تجليات الهى نفسى رحمانىاند، بنابراين تجرد روح و يا عالم مثال از ماده جسمى است- نه از مطلق ماده- و تفاوت بين مراتب كلى و يا جزئى به واسطه تفاوت نسبتهاى تعينى مىباشد كه به اعتبار امتياز نسبى آنها از ذات وجود و انتسابشان به قوابل؛ خلق ناميده مىشود، و موجوديت آنها انتسابشان به آن (وجود) است و بودنشان صفات و صور نسبتهاى آن (وجود) است، و همينطور تباين و جدايى آنها به واسطه تباين تعينات است.
٤٧٤/ ٤ اما تعيّنات جزئى نسبت به ماهيت متعين كلى؛ نسبتها و صفات است به تعين كلى آن، و هيچ مباينت و مخالفتى بين صفت و موصوف نيست؛ پس اجتماع آن دو جايز است؛ اگرچه در صدق خارجى باشد.
٤٧٥/ ٤ بارها اثبات و بيان شد كه هر غير متعيّنى به تعيّنى از تعيّنات در ذات خودش؛ وقتى كه آن تعيّن و احكامش بدان الحاق مىشود داراى دو وجه و دو اعتبار مىگردد.
٤٧٦/ ٤ يكى از آن دو حال الحاق آن تعيّن و احكام آن بر غير متعيّن در ذات خودش؛ و منزّه بودنش از آن در ذات خودش مىباشد.
٤٧٧/ ٤ و دومى اينكه: وى متصف به آن تعيّن و احكامش بوده؛ ولى نه در ذات خودش، بلكه از جهت آن مظهر كه به نام جمع بين تشبيه و تنزيه ناميده مىشود و در آن حقيقتا جمع بين توحيد ذاتى و وصفى و فعلى مىباشد، بدين جهت است كه تمامى افعال- حتى افعال اختيارى- از جهت خلق- نه جبر- به حق تعالى نسبت داده مىشود، چون آن دو (جبر و اختيار) موقوف بر توجه از جهت مظاهر است، وگرنه بطلان شرايع لازم مىآمد. و به واسطه