ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٤٩ - برهان پنجم
همينگونه است، و يا آنكه متوقف بر دو طرف نيست و يا هر كدام به گونهاى بر ديگرى متوقف مىباشد.
٣١٢/ ٣ اولى كه محال بودنش روشن است، چون متوقف بودن تحقق و ثبوت ذات بر تحقق و ثبوت حالات آن دور است و مقتضى آن است كه ذات و حال بر عكس فرض شده باشد.
٣١٣/ ٣ دومى هم مقتضى آن است كه ماهيت پيش از آن (ذات) تعيّنى شخصى داشته باشد، در اين صورت كلى نخواهد بود و اين خلاف فرض است.
٣١٤/ ٣ سومى هم محال است، زيرا وصف و حال تابع وجود است، و سرّش اين كه: عدم متوقف بودن بر دو طرف؛ و بلكه بر يكى از دو طرف سريان سرّ جمع احدى الهى را مانع مىشود و در نتيجه موجود نمىگردد.
٣١٥/ ٣ و حقيقت چهارمى است و آن اين كه: حالات در انتساب وجود بر ذات متوقفاند و ماهيت در تعيّن؛ بر حالات.
٣١٦/ ٣ گفته نمىشود: ماهيت پيش از تعيّن وجود مىيابد.
٣١٧/ ٣ چون گوييم: آرى! در آنچه كه وجودش عين خودش است، ولى در آنچه كه غير خودش است، آرى! اگر يكى از تعينات لازم آن نباشد، و تقدّم ذات در آن؛ تقدم ذاتى- مانند تقدم حركت دست بر حركت انگشتر- نباشد لازم مىآيد، و از عدم وجود ملزوم- بدون لازم آن- متوقف بودنش بر آن لازم نمىآيد، مانند سه بودن بدون يك، و جسم بدون جا و مكان، و اين نسبت همان است كه در بين هيولى و صورت و جوهر و عرض در شخص سارى و جارى است؛ و اين راز سريان وجود حق متعال در مظاهر است، زيرا تقيّدى كه بدان از كمال ذاتى اطلاقى خود به حقايق علمى- كه نسبت به ذات او غير مجعولاند[١]-. به حسب استعدادهاى آنها از جهت صورت و اعيان ظاهرى تنزل نموده؛ به گونهاى شرطى بر نسبتهاى اسمائى متوقف است، بنابر اين توقف (يعنى موقوف بودن) اگر چه به گونه شرطى باشد؛ فقط
[١] - و يا آنكه: نسبت به ذات او عين او و مجعولاند.