ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٥١ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
(نمايان شده) مىباشد، و آنچه كه مجرّد و مقارن با ماده يافت مىگردد؛ مثال در آن (حقيقت) نخستين چيزى است كه يافت مىگردد و حقيقت در آن؛ از افراد تحقق مىيابد، و اين مطلب در ازلى بودن وجود مطلق آشكار و روشن خواهد شد. سپس (گوييم:) صفات مظاهر خارجى صفات مثال است، و برخى از حقايق تابع؛ در عالم عقلى هستند، همچنان كه صفات اعيان آنها در عالم حسّىاند.
٤٦٥/ ٤ و گفته شده: قيام و برپايى صفات به مثال معلّق تخيلى است نه تحقيقى، و اين محتمل دو معنى است: يكى اينكه مثال صفت اصلا موجود نمىباشد و وجودش براى غير تخيل مىگردد. ديگر اينكه در ذات خودش موجود است و به ذات خودش قائم؛ ولى قيامش به غير خودش تخيل مىگردد، پس مثال صفت معلّق گاهى ذات است و تخيل مىشود كه صفت است، و گاه نيز تخيّل نمىشود كه صفت است، بلكه همان است كه در ذات خودش است، و از آن (عالم مثال) تجسّد اعمال و اخلاق پديد مىآيد.
٤٦٦/ ٤ اگر گويى: اشتراك بين دو مثال معنوى است و يا لفظى؟
٤٦٧/ ٤ گويم: معنوى است، براى اين كه مثال؛ مطلقا چيزى است كه در خارج از نوع و يا شخص كه جسم و يا جسمانى باشد موجود نمىگردد كه به ذات خودش قائم باشد و داراى وضع حسّى بوده و از مواد حسّى هم مجرد و رها باشد، و اين (مثال) بين عقلى و خيالى و مثال قائم به ذات خود و به غير خود مشترك مىباشد، بنابراين صورتهاى حاصل در خيال و آينهها، مطابق با مثال معلق است؛ از اينروى گفته مىشود كه او «زيد» است، و صورتهاى حاصل در عقل از نوع؛ مطابق با مثال افلاطونى خوداند، و آن (صورت) سبب در اشتراك مثال نوع بين اشخاص آن نوع است، و اين مثال همان ماهيت نوع است- بنابر رأى مشهور- و يا مشابه آن- بنابر رأى صاحب حكمت اشراق- و وى معتقد است كه تمام انبيا و بزرگان حكمت و مشايخ صوفيه در اعتقاد به وجود دو مثال و شهود هر دو اتفاق سخن دارند، چون اولين سخن آنان اين است كه: ربّ النوع؛ كلّى اين نوع است، يعنى نسبت ربّ النوع به تمام اشخاص خودش- در اهتمامش به آنها و دوام فيضش بر آنها- برابر است، نه اين كه او مشترك بين آنها است، و شخص خردمند چگونه قائل به وجود مجرد در مواد فراوان