ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٨٧ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
نمىگردد، پس استقلال در ظهور ندارد- چه رسد به آشكار كردن-؟
٩٩/ ٥ هفتم اينكه آشكار كردن موقوف بر اجتماعى است كه بين نور و آنچه كه آن را قبول كرده و مىپذيرد و به واسطه ظهورش آشكار مىشود واقع مىگردد؛ يا به واسطه اشتغال و يا محاذات و برابرى، پس آن موقوف بر نسبت جمع است و جمع هم يا نسبت است و يا حال، پس چگونه از مجموع آنچه كه به ذات خودش قائم نيست آنچه كه به ذات خودش قائم است حاصل مىآيد؟ و چگونه آنچه نخست لذاته قائم به ذات خودش نيست؛ در حال دوم تقسيم به آنچه قائم به ذات خودش است و ديده شونده مىباشد؛ و به آنچه قائم به ذات خود و غير خودش است و بيننده مىباشد؛ و نيز تقسيم به آنچه كه قائم به ذات خودش نمىباشد مىگردد؟
١٠٠/ ٥ هشتم اينكه ظهور موقوف بر كثرت و جمع آن است؛ در حالى كه هيچ كثرتى نيست، چون در آنجا جز امر واحد و يگانهاى كه متنوع و گوناگون است وجود ندارد، پس جمع كجا است؟
١٠١/ ٥ نهم اينكه عالم نه ظرف براى حق است و نه مظروف، چون او (حق) بوده و با او چيزى نبوده است، و عدم محض و خالص هم نبوده كه بعدا وجود شده باشد، چون آن انقلاب حقايق است، پس عالم چيست و حق كيست؟ و اگر موجوديت همگان از نسبتها باشد؛ در اين صورت موجود از معدوم پديد آمده است؛ و اگر از وجود است؛ از وجود آنچه كه داراى وجود نيست پديد نمىآيد؟
١٠٢/ ٥ دهم اينكه وجود خالص؛ واحد ناب است و نتيجهاى ندارد (چون نتيجه از تركيب حاصل مىآيد) و مناسبت با ضدّ خودش را هم ندارد كه با آن ارتباط برقرار نمايد، و از او وجود هم پديد نمىآيد؛ چون تحصيل حاصل است، و آنچه كه داراى وجود نيست (نسبت و ماهيات) ضد وجود است؛ اين چگونه مىشود؟
١٠٣/ ٥ يازدهم اين كه حاصل از وجود يا خودش است- آنگونه كه هست- و اين تحصيل حاصل است، و يا آنكه نه بر وجه تحصيل حاصل است، پس موجب و علت آن اگر خود وجود است برابرى آن لازم مىآيد؛ يا (با) خودش- آنگونه كه از ازل تا ابد بر آن است-