ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٠١ - سئوال چهارم چگونه انسان پديد آمده است؟
بردارد، و يا به حسب مراتب كونى دائمى است؛ در اين صورت قلم و لوح و عرش و كرسى و فلك بروج و فلك منازلاند، و يا به حسب مراتبى است كه بالاى اجسام متعيّناند، در اين صورت قلم و لوح و طبيعت و هباء و مثال و جسم كلاند، و خداوند داناى به حقيقت حال است.
١٤٣/ ٥ سپس گوييم: همانطور كه تجلى احدى الهى و امر وجودى ربّانى كه روحى انسانى مىگردد از مرتبه غيب ذات به هر شخص انسانى سارى مىگردد؛ يعنى به واسطه سريان وجود مطلق و حقيقت جامع در هر موجودى تا پائينترين مراتب جزئى؛ و در هر مرتبه به رنگ حكم آن مرتبه كيفيّت مىيابد؛ همينطور حقيقت علمى كه مرتبه امكان است از آنجا (غيب ذات) به او (شخص انسانى) جارى و سارى مىشود و در هر مرتبه به حسب آن مرتبه و به حكم امر اصلى كه در آن (مرتبه) به امانت گذارده شده است رنگ مىگيرد.
١٤٤/ ٥ بدان كه روح انسانى همانگونه كه به واسطه تعلّق به بدن هيئات و اخلاقى به دست مىآورد كه ثابتاند و پس از جدا شدن از بدن عنصرى با او باقىاند- و اگرچه خالى از مظهر و نشأهاى كه مناسب عالمى كه در آن ظاهر شده نمىباشد و اين را محققان برخلاف فلاسفه اخير مىگويند- همينطور حقيقت علمى اصلى نيز كه در برخى از مواضع اين كتاب به سرّ الهى ناميده شده است اينگونه است، و آن مرتبه امكان است- البته اگر از حيث تعيّن ارادى و توجه امرى كه صادر از مرتبه جمع است اعتبار شود- براى اينكه آن در هر مرتبه به حسب مقتضاى آن مرتبه كيفيت پيدا مىكند و در هر فلكى به رنگ حكم امر ثابت اصلى كه به آن در حال ايجادش وحى شده؛ و به حكم متعيّن در آن وقت و حال خاص درمىآيد و در حالى كه به لباس آنچه (از عوالم) كه بر آنها گذر كرده- و نيز به حكم آنها- درآمده؛ داخل اين عالم مىشود، با اينكه در مرتبه اوّليهاش داراى وصف هيولانى بوده و به هيچ صفت و حكم و مرتبهاى تعيّن نيافته است، و اين حال از جهتى شباهت با حالى دارد كه انسان كامل در پايان كار و كمالش بدان منتهى مىشود.
١٤٥/ ٥ و ما گفتيم از جهتى؛ براى اينكه بين او و بين سرّ الهى احدى به امكان و عدم امكان؛ و يا احاطه و عدم آن و يا دوام احاطه و عدم دوام آن فرق است، پس هركس كه اين