ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٤٠ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
اين اجتماع همانگونه كه به اعتبار نتيجهبخشى نشأه نكاح است، همان به اعتبار حصول وجود اضافى ايجاد است و به اعتبار كسب كردن نقش تعيّن كتابت است و به اعتبار فهمانيدن خوب و شايسته به هر مرتبهاى كه بهگونه تفصيلى گفته خواهد شد كلام مىباشد.
١٠٩٢/ ٤ گوييم: تحقيق آن مقدماتى دارد:
١٠٩٣/ ٤ نخست اينكه: كلام به اطلاقش كه شامل معنوى و روحانى و حسّى مىباشد؛ صورت علم متكلم است كه خواه الهى و يا كونى به نفس خود و يا به غير خود باشد، پس حقايق معلوم را اگر منفرد و تنهاى از لواحق و پيوستگىهاشان اعتبار كنى حروف آن (كلام) اند و اگر با توابع لازم و يا عارضشان اعتبار كنى كلمات آنند.
١٠٩٤/ ٤ دوم اينكه: هريك از حقايق را به اعتبار مادهشان مرتبهاى معنوى و علمى است، و شأن معانى معلوم- خواه مرتبه باشند و يا داراى مرتبه- اين است كه از وجود علمى به وجود عينى ظاهر نشوند مگر در ماده حامل و صورتى كه بدان و در آن ماده تحقق مىيابد، و مقصود من از ماده آن چيزى است كه بدان ظهور اين حقايق آغاز مىشود تا صورت اجتماع آنها كه عبارت از كلام است در خارج مشخص شود (يعنى تشخّص يابد) خواه صورت تشخص يافته (متشخص) مظهرى؛ جسمانى باشد- اگر حروفش ارواح باشند- و يا روحانى باشد- اگر حروفش معانى و حقايق باشند- و ماده در هر دو صورت نفس رحمانى است كه صورتش در انسان صوت و صدا است، و مقصود من از صورت؛ آن چيزى است كه بدان ظهور حقيقت معلوم- از تعيّن احدى- كه حاصل از اين جمعيت است تمامى مىيابد، و آن حقيقت، هرچه مىخواهد باشد؛ خواه معنوى باشد و يا روحانى و يا جسمانى، و تمام ظهور عبارت است از بودن حقيقت براى هر ادراك كنندهاى كه فرايش آورد فرا مىآيد، و اين حقيقت موطنى از موطنهاى منسوب به مرتبه ادراك آن (جمعيت) مىباشد.
١٠٩٥/ ٤ سوم اينكه: اگر حقايق معلوم را از حيث ارتسامشان فقط در نفس عالم به آنها اعتبار كنى؛ يعنى نه با انضمام توابع آنها و نه با تعيّن ظهور آنها؛ حروف باطنى غيبىاند، و اگر با انضمام توابع آنها از صفات و لوازم اعتبار كنى؛ حقيقت معلوم كلمه باطنى غيبى مىباشد، و اگر تعيّن ظهور مجرد هر حقيقت معلومى در وجود عينى؛ به نفس متكلم و در