ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٩ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
إِلَيْكَ طَرْفُكَ، يعنى: من آن را پيش از آنكه چشم به هم بزنى نزد تو حاضر مىكنم (٤٠- نمل)
١٦٩/ ٢ و هر كس كه حالش چنين است در غربت است[١]، يعنى به صورت با خلق است و به معنا و باطن خود از آنان جدا و دور است، در حالى كه از آنان كوچ كرده و در راه رسيدن به وطن خويش است؛ در ميانشان و در جايگاه جديدش (دنيا) ساكن است، لذا در مقام غرق در ژرفاى درياى قرب است و در حالى كه پنهان از احساس است؛ همراه روح و نفس و لبّ است. بنابر اين وارد باب تمكين شده؛ به طورى كه از تلوين هيچ اثرى نپذيرفته است؛ و آن (تلوين) تغيّر و دگرگونى است به واسطه غلبه بعضى از تجليات اسمائى بر بعض ديگر.
١٧٠/ ٢ بدان كه تلوين و تمكين را سه مرتبه است:
١٧١/ ٢ نخست از جهت تجلى ظاهرى، و آن پىدرپى آمدن ظهور آثار اسماء است- در حالى كه داراى احكام گوناگون و اوصاف جداى از هم هستند- بر قلب سالك سيار، لذا هر سالك سيارى به واسطه خصوصيت خود از احكام ديگرى پوشيده مىشود تا آنكه بارقه جمعيت اسم «الظاهر» آشكار شود و سالك سيار را در نقطه وسط حقيقى كه نسبت تمام اسماء بدان يك نواخت است مقيم سازد، اين نقطه همان مقام تمكينى است كه صاحب آن از هيچ يك پوشيده نمىشود.
١٧٢/ ٢ دوم از جهت تجلى باطنى است؛ همانگونه كه در ظاهرى گفتيم.
١٧٣/ ٢ سوم مرتبه جمع و برزخيت بين ظاهر و باطن است، زيرا احكام هر يك از آن دو با خصوصياتشان مستلزم حجاب و پوشيدگى از احكام ديگرى است، و سالك سيار در برزخ و فاصله بين آن دو؛ توانايى جمع بين احكام آن دو؛ و جدا كردن بين آن دو را مىيابد، لذا هيچ شأنى او را از شأن و كار ديگر پوشيده و باز نمىدارد، و اين همان مقام تمكين در تلوين است، ولى آن تمكينى كه ما در بيان آن هستيم در مرتبه اول است[٢].
[١] - گفتهاند: غربت عارف عبارت از برطرف شدن حجاب و پرده علم است نزد او به واسطه تجلى شهودى و اختصاصش به امرى كه هم رديفان و همدمان آن را درك نمىكنند، و تفرّد از هم رديفان غربت است.
[٢] - يعنى تمكينى كه در بخش ولايات است و پيش از آن گفتيم كه: در باب تمكين وارد مىشود به طورى كه از تلوين هيچ اثرى نپذيرفته ... تا آخرش،