ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٢٧ - فصل هشتم از فصول باب قاعدهاى است كه حاوى اسرار و اصولى چند است
١٠٥٨/ ٤ اصل دوم اينكه: ذوقى است كه از اول مىداند و آن اينكه اگر نظر را از راه كشف و يا عقل در هر موجود مقيدى تحقق بخشد- اگر ادراكش تام باشد- كار منتهى به امرى مىشود كه از قيد خودش اطلاق حق سبحان را در حال كشفش مىداند كه او مجلايى از مجالى او؛ و مظهرى براى او است، و او است كه ظاهر به اين (وجود مقيد) شده است، چون اگر متعيّن به اين تعيّن؛ متعيّن به تعيّن ديگرى بود؛ مسلما او هم مسبوق (به تعين ديگرى) بود و حق- از آن جهت كه حق است- معتبر نبود، بلكه نيازمند بدان (يعنى تعين ديگرى) بود.
١٠٥٩/ ٤ اصل سوم اينكه: مىفهمد هرچه حجاب بر حق و از حق است؛ همان ظاهر كننده او است. و اين بدان جهت است كه بارها گفته شد: تركيب؛ با اينكه پرده و سترى بر بسايط است و نسبت به ما حجاب است؛ با اين همه به واسطه آن حجاب برطرف مىشود و روشن مىگردد كه ظاهر كننده بسايط است- با اينكه خود نسبتى عدمى است- و اين از عجيبترين شگفتىها است، و جهتش- آنگونه كه از سخن حضرت شيخ قدس سره در فكوك و غير فكوك فهميده مىشود- اين است كه حجاب بودن تركيب بر حق تعالى؛ نسبت به كمال ظهور اطلاقى او و قرب و نزديكى تمام آن است، و كاشف بودنش نسبت به ما و آن است، نه براى اينكه تركيب امكانى شأنش آشكار كردن است، چون اين شأن وجود است، بلكه براى اينكه نسبتهاى عدمى امكانى ظلمانى؛ وقتى تراكم پيدا كردند و انتساب به وجود ناب يافتند- به طورى كه در اعيان عين او (وجود) شدند- ظلمت به نور آميخته مىشود و مرتبه ضيائى- كه شأن آن اين است ادراك شود و ادراك بدان تحقق يابد- حصول پيدا مىكند، بنابراين بدين (صورت) امر در مرتبه آشكار شدن و ظهور- نسبت به ما- حصول مىيابد.
١٠٦٠/ ٤ اصل چهارم اينكه: حجاب شئى وقتى مظهر شئى باشد و او بدان ظاهر باشد؛ مسلم است كه عين آن نمىباشد، به اعتبار اينكه آن صورت و مظهر او است- و بلكه اصلا غير او است- و بين او و بين محجوب واسطهاى نمىباشد. و ما اين را توضيحى در حجاب اقرب (نزديكتر) يعنى وقتى حجابهاى فراوان گفته شود، و يا در چيزى كه و را جز يك حجاب نباشد؛ مقدّر مىداريم، بنابراين در چنين وضعى اگر حجاب خودش را بشناسد، خواهد دانست كه هيچ واسطهاى بين او و محجوب نمىباشد، زيرا هر كس خودش را شناخت پروردگارش را شناخته.