ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣٦٧ - اصل چهارم در آنچه كه توقف بر آن دارد و سبب شدن از آن است ظهور حكم جمعى است كه عبارت از وجود عينى است و آن نسبتى است كه به نام اجتماع ناميده شده است
نيست مشتركاند و اختلاف به واسطه صور است.
١٧٤/ ٤ پنجم اينكه باز در تفسير گفته: آنچه كه به نام حدود ذاتى ناميده شده؛ آن براى صور و اشكال ذاتى است نه براى صاحب صورت و شكل، پس متعلق اين معرفت نسبتها هستند نه حقايق، و اجزاى حدّ هر چيز بسيطى اجزاى حقيقت آن نمىباشد؛ بلكه فقط اجزاى حدّ آن مىباشند، و آن چيزى است كه عقل در مرتبه ذهن فرضش كرده؛ اما در ذاتش غير معلوم است.
١٧٥/ ٤ اين بيان او است و از اين سخن جايز بودن محدود كردن بسيط فهميده مىشود، و اگر حد تركيب داشته باشد اقتضاى تركيب داشتن محدود را نمىكند، و عكس نقيض آن اين گونه است: بساطت محدود اقتضاى بساطت حد را- برخلاف آنچه كه اهل نظر در مطالب سهگانه مىگويند- نمىكند، و چنان كه روشن است حق با ما است، براى اينكه هيچ ملازمهاى بين اجزاى ذهنى و خارجى نيست.
١٧٦/ ٤ سپس گوييم: تركيبات در تمام مراتب پنجگانه كه مجالى تعيناتاند و در تمام مقامات كلى، بىنهايت است. و در تفسير گفته: تركيبات جزئى از حروف الهى و انسانى نامتناهى و بىپايان است و اصول و كليات آنها متناهى است، پس نتايج آنها- يعنى صور و كلمات و احكام لازم آنها- نهايتى ندارند؛ اگرچه بازگشت به اصول محدوده- مانند اسماء ذاتى كه مفاتيحاند و كليات آنها عبارت از مراتب پنجگانهاند- و (بازگشت) به اصول متناهى- مانند اصول هفتگانه اسماء الوهى كه پردهداران و سدنه اسماء ذاتى و سايههاى آنهايند- دارند.
١٧٧/ ٤ خلاصه سخن اينكه: امرى كه ظهور تجلى ذاتى احدى در صور تعينات بر آن مىگردد؛ يا اجتماع شمارى چند از معانى است كه در تركيب معنوى بوده و يا اجتماع اجزاى جسمانى است كه در تركيب مادى مىباشد و يا حقايق و قوايى روحانى نورانى و يا مثالى است كه شباهت به مادى دارد، هر كدام از اينها به گونهاى خاصاند كه پيش از اين نبودند؛ تا آنكه ظهور به واسطه حدوث و پديد آمدن تركيب حادث شود.
١٧٨/ ٤ اگر گويى: سخن حضرت شيخ قدس سره در كتاب مفتاح و تفسير پيش از اين اشعار به اين نداشت كه هر تركيبى را عدمى پيشين است، و اينكه هر تركيب حادثى مسبوق به عدم است، خواه دربارهاش گفته شده باشد كه سبق و پيش بودن زمانى است، و زمان به