ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٥ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
١٦١/ ٢ و چون روح به اين مقام رسيد؛ از تمام قيد و بندهاى انحرافى رها شده و تجلى وحدت فعل- كه نسبت به پروردگارش دارد- آشكار شده؛ و آثار غلبه يابى برهم كه بين مرتبه سرّ و روح و نفس واقع است از بين رفته و حكم: و لا يزال العبد يتقرب الىّ بالنوافل حتى احبه[١]؛ در رسيده و سالك عصاى سفر را كنار نهاده و رنج و غربت و پوشيدگيش به پايان مىرسد، در اين حال آثار حبّى[٢] (عشقى الهى) او را تلافى كرده و وى را از مقام كونى و جدايى به حضرت نگهدارى و يارى انتقال مىدهد و متحقق به فقرى مىشود كه عبارت از اصل چهارم است، يعنى خالى بودن حقيقى از تمام احكام غيريّت؛ حتى از ديدن خالى بودن و نيز از نفى اين ديدن. زيرا اشتقاق فقر از زمين قفر است- بروارو كردن كلمه (فا به قاف و قاف به فا)- كه مطلقا روئيدنى و گياهى در آن نباشد.
١٦٢/ ٢ و از آن جايى كه نسبت فاعليت به روح- به واسطه شدت ارتباطش به احكام وجوب- قوىتر است، و نسبت انفعال به نفس حيوانى- به واسطه شدت ارتباطش به مرتبه امكان- محكمتر است و هر يك از مرتبه سرّ؛ تعلق ظهور كمال مخصوص به خود را به واسطه ديگرى مشاهده مىكند؛ لذا روح اشتياق به نفس پيدا كرده- اشتياق شوهر خشنود از همسر موافق خود و همينطور بر عكس- و با تمام آنچه از آثار وحدت اعتدالى كه در هر دو موجود است- به صورتى ديگر- با هم امتزاج پيدا مىكنند و به سبب اين امتزاج از زهدان جمعيت نفس قلب حقيقى كه جامع بين تمام آن دو و احكام سرّ است تولد مىيابد- تولد يافتن فرزند نيكوكار به پدر و مادر خود- و اين قلب جامع تقى (پرهيزكار با تقوا) كه از تمام انحرافات پاك و مبرّا است؛ آينه و مجلايى براى تجلى واحد صفاتى مىشود، بنابر اين اين تجلى شامل تمام قواى ظاهرى آن (قلب) مىباشد، لذا بطن چهارم سمع و بصر و نطق آن شكافته شده و سالك ساير از تمام مراتب كونى بهرهمند شده و داخل در مبدأ حضرات حقى كه به مقام احسان[٣] ناميده شده مىشود و برايش حقيقت: كنت سمعه ... تا آخر حديث[٤] روشن و آشكار مىشود.
[١] - حديث قدسى است: كه بنده پيوسته به واسطه نوافل( زايد بر فرايض) به من نزديكى مىجويد تا به جايى كه من وى را دوست مىدارم.
[٢] - يعنى عشق الهى كه در حديث قدسى آمده: احّبه، يعنى وى را دوست مىدارم.
[٣] - بخش او ديه ده است: احسان- علم- حكمت- بصيرت- فراست- تعظيم- الهام- سكينه- طمأنينه- همت.
[٤] - دنباله حديث قدسى پيشين است كه نقل كرديم، يعنى: پس از دوست داشتن بنده چشم و گوش و ... او مىشوم.