ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٥٦ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
مىيابد و در آن؛ حق سبحان و عقل اول و امثال آن (عقل) با مظاهر مناسب ظاهر مىشوند، همچنان كه موسى ٧ حق تعالى را- چون در كوه طور آنگونه كه در تورات آمده ظاهر شد- ادراك كرد، و در آن (عالم مثال) است كه پيغمبر ٦ و يارانش جبرئيل ٧ را در صورت دحيه كلبى و غير آن ادراك كردند، و در آن عالم است مرّفه ساختن بهشتيان و شكنجه كردن دوزخيان، براى اين كه صورت مثالى عين صورت حسى است و ادراك كننده در آن دو (صورت) نفس ناطقه است، جز اينكه اينجا به واسطه آلات حسّى ادراك مىگردد و آنجا به آلات شبحى. و اشراقيان اگرچه اين عالم را با دلايل حقيقى مختلف اثبات كردهاند ولى روشنترين دليل؛ كثرت و فراوانى مشاهده انبيا و اوليا و متألهان از حكما است مر آن عالم را، به گونهاى كه براى ما قطعيت حاصل مىشود كه وجود آن عالم نسبت به ايشان از مشاهدات است و نسبت به ما از متواترات.
٤٨٥/ ٤ اما انبيا: مانند خبر دادن پيغمبر ٦ از برزخ و تجسد اعمال در آن و غير اينها.
٤٨٦/ ٤ اما اوليا: مانند بيان شيخ ما قدس سره در مواضع مختلف از كتابش، و مانند شيخ اكبر رضى الله عنه، چون او پس از آنچه كه در باب هشتم (فتوحات) درباره زمين حقيقت بيان داشته؛ در باب شصت و سه از فتوحات- در معرفت بقاى نفس در برزخ بين دنيا و برانگيخته شدن- گويد: حقيقت برزخ مانع معقولى است بين دو همسايه كه همانند هيچ كدام از آنها نيست؛ ولى در آن نيروى هر يك از آن دو هست، (آن عالم) مانند خط فاصل بين سايه و خورشيد كه جز خيال نيست، يعنى مانند ادراك انسان صورتش را در آينه است، اين صورت ديده شونده چيست و محلّش كجا است و كارش چه مىباشد؟ آن (آينه) صورتى است ثابت منفى موجود معدوم؛ كه خداوند سبحان آن را براى بندهاش به عنوان مثال آورده كه بداند وقتى بنده از درك اين (آينه) كه از اين جهان است عاجز و ناتوان است و حقيقت آن را نمىداند، پس نسبت به ادراك خالق و آفريننده آن ناتوانتر و نادانتر است و سرگشتگى و حيرت بيشترى دارد، و (حق) او را بدين امر آگاهى بخشيده كه تجليات حق تعالى از اين بسيار رقيقتر و لطيفتر و ظريفتر است، و انسان در خواب و پس از مرگش اين چنين حقيقتى مىگردد، يعنى