ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٣١٢ - و اما خاتمه تمهيد كلى جملى در بيان متعلق طلب ما به اجمال است و اين كه به كدام اعتبار مراتب استكمال بىپايان مىباشد
كمالات، همچنان كه قشيرى در مقابل آنها بين عبادت و عبودت و عبوديت فرق گذارده است.
٨٨٤/ ٣ گفته: عبادت براى عموم مؤمنان؛ و يا براى كسى كه داراى علم اليقين است و يا براى صاحبان مجاهدات و يا براى كسى كه نزد نفسش ذخيره مىكند، و عبوديت براى خواص؛ و يا براى كسى كه داراى عين اليقين است و يا براى سختىكشان و يا براى كسى كه به قلب خود بر آن دريغ مىورزد، و عبوديت براى خواص خواص؛ و يا براى كسى كه داراى حق اليقين است و يا براى صاحبان مشاهدات و يا براى كسى كه به روحش بر آن دريغ نمىورزد، اين سخن او مشتمل بر فرق بين آنها به چهار وجه مىباشد:
٨٨٥/ ٣ بيان سوم بيان وحدانيت الهى او است؛ از جهت ماهيت و وجود، و آن اين كه جمعيت مذكور آن جز در آنچه كه به ذات خود موجود است و وجود غير او به او بسته است قابل تصور نيست، و اين همان وجود مطلق است و بس، چنانكه در آغاز كتاب با پنج وجه- و بلكه بيشتر- ثابت كردم، و وحدت ذاتى او است، چون در او تعدّد قابل تصوّر نيست- نه از حيث داخل و نه از خارج- وگرنه داراى امتياز و تقيّد مىبود و اين خلاف فرض است، پس هر چه از تعدد كه مشاهده و يا تخيل و يا تعقل مىشود؛ آن موجود و يا وجود اضافى است- نه وجود حقيقى مطلق- آرى! مقابل آن عدم است و آن چيزى نيست. و در بيان توحيد وجودى به زبان اهل نظر آنچه كه براى انصاف دهنده كافى بود گذشت، اما اثبات توحيد ماهيت بر روش اهل نظر ظاهرى؛ در آن برخى از اشكالات است.
٨٨٦/ ٣ سپس گوييم: معلوم است كه الوهيت مرتبط به مألوه است و برعكس- به واسطه سرّ تضايف[١]- و همانطور كه گذشت اگر اين سرّ زايل شود الوهيت زايل مىشود، و نيز دانسته مىشود كه آن يكى است، از اينجا روشن مىشود كه متعلق طلب ما- از آن جهت كه ما عاجز و ناتوان از احاطهايم- كنه و حقيقت ذات نيست.
[١] - نسبت ميان دو امر وجودى كه تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگرى باشد تضايف گويند و آن دو امر را متضايفان مىنامند، مانند نسبت ميان پدر و پسر كه پدرى و پسرى است كه نسبت مكرره است، و اله و مألوه و غير اينها، و برهان تضايف يكى از براهين ابطال تسلسل است. م