ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٥٧ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
اعراض را صور قائم به ذات خودشان مشاهده مىكند كه او را مورد مخاطبه قرار مىدهند؛ و اجسادى را كه حامل ارواحى- كه شكى در آنها نيست- هستند مورد مخاطبه قرار مىدهد، و مكاشف در بيداريش آنچه را كه شخص خفته در خوابش؛ و مرده پس از مرگش مىبيند مشاهده مىكند، هم چنان كه در آخرت مشاهده مىشود كه صور اعمال وزن مىشود- در حالى كه اعراضاند- و مرگ مشاهده مىشود كه به صورت گوسپندى نمكين است- با اينكه مرگ نسبت جدايى از اجتماع است- و برخى از مردماناند كه آن را به ديده حس ادراك مىكنند و برخى ديگر به ديده خيال ادراكش مىنمايند؛ يعنى در حال بيدارى، و اما در حال خواب و مرگ؛ به ديده خيال است تا آنكه روز قيامت در نشأه ديگر برانگيخته شود.
٤٨٧/ ٤ اما حكما: افلاطون و سقراط و فيثاغورس و انباذقلس و غير اينان از متقدمان قائل به مثل معلقه بدون محل روشن و تاريكاند، و آنها جواهر مجردى هستند كه جداى از مواداند و در فكر و تخيل نفسى ثابتاند، يعنى آن دو (فكر و تخيل) مظهر اين مثل موجود بدون محلاند، و (نيز حكما) قائلاند كه دو عالم وجود دارد: عالم معنى كه خود منقسم به عالم ربوبيت و عالم عقول و نفوس مىشود، و ديگر عالم صور است كه منقسم به صور حسّى- يعنى عالم افلاك و عناصر و با آنچه در آنها است- و صور شبحى- يعنى عالم مثال معلق- مىشود.
٤٨٨/ ٤ اگر گويى: اين مشاهدات به سبب ارتسام اشباح است در خيال؛ نه به واسطه وجودشان در خارج، وگرنه آنها را هر كس كه داراى حس سالم و درستى باشد خواهد ديد.
٤٨٩/ ٤ گويم: همانگونه كه براى تخيل آنها شرطى است كه اختصاص به بعضى از حاضران غير بعض ديگر- نزد مشائيان- دارد، همينطور احساس به آنها را شرطى است كه اختصاص به بعضى از آنان دارد، اين براى اعتماد ما بر آن- در اثبات دو مثل- بسيار مناسب است، و اين از آنچه كه صاحبان علم نظرى بر آن اعتماد دارند سزاوارتر است.
٤٩٠/ ٤ اما سخن در اثبات مثل عقلى اين كه: ماهيت كلى- مانند انسانيت- در خارج موجود است، براى اينكه «زيد» موجود؛ مركب از آن و از تشخص است، و عدم جزء ملزوم عدم كلّى است. و ديگر اينكه حقيقت چيزى است كه بدان فرد موجودش تحقق مىيابد، و