ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٢٢ - مقام نهم و دهم در نسبت دادن صفات حق تعالى باو به اعتبارش در ذات خود
هستم و نه زيانم، مگر آنچه را كه خواستى نسبتش را به من دهى- آن طور كه نظر و ارادهات بود- اگر آنچه كه در وجود من است به واسطه جعل تو نيست- با اثبات اينكه خدايى غير تو وجود ندارد- پس آن از اقتضاى حقيقت من است كه علم تو در ازل به حسب آن بدان تعلق گرفته است- بدون اثرى حاصل و يا تازه از علم خودت در آن- زيرا مرا امكان اينكه خلاف آنچه كه حقيقتم اقتضا مىكند رفتار كنم نمىباشد، پس با ظاهر شدن از من آنچه را كه مجعول در وجود من نيست و غير مجعول است مطلب، و چگونه حقيقت من و احكام آن توصيف به جعل مىشود؟ در حالى كه حقيقت من عبارت است از صورت علم پروردگارم به من از ازل تا ابد؛ بدون زيادى و كمى، و به حكم وجوب دور از هر امكان است.
٥٤٩/ ٣ بلكه گويم: حقيقت من عبارت است از صورت علم او به مطلق ذات خودش؛ كه اطلاق آن به توصيف ثبوتى تعيّن نمىپذيرد، و ديدنش مر آن را (ذات را) در شأنى جامع بين اين نسبت اطلاقى معروض و بين صورتهاى ديگر شئون او و احكام آنكه بىانتها و نامحدود است مىباشد.
٥٥٠/ ٣ و به اين شأن جامع اين اشارهها مىشود «بى- به من» و به «يا ربى- اى پروردگارم» و به «نا- ما» و «لى- براى من» و اين نخستين مفاتيح غيب است كه از آن چهار[١] (شأن) منشعب مىشود كه از جهتى مخالف آن (شأن جامع) اند و اين شأن به هيچ وجه با آنها مخالفت و مغايرت ندارد، و آنچه كه از آن تا ابد و بىنهايت منشعب مىشود مخالفت و مغايرت (با آن شأن جامع) ندارد، پس اين از هر جهت آنها است و آنها از هر جهت اين نمىباشند، بلكه از برخى وجوهاند، بنابر اين حقيقتى كه شأنش اين است چگونه رو است كه نام جعل بر آن صدق كند؟
٥٥١/ ٣ و اگر به زبان برخى احتجاجات گفته شود: حقايق اشيا اگر چه منشعب از شأن جامع و لوازم مذكوره (چهارگانه) اش هستند؛ ولى آنها اصول و مقدمات؛ و پدران و مادران (يعنى اصول و ريشه و تبار) و زبانهاى خطاباند، و صورتهاى باقى و صورى كه پديد آمده
[١] - اين چهار عبارت از وجود و نور و شهود و علماند. م