ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٤٤٤ - اصل دوازدهم در ترتيب ظهور موجودات پس از برانگيخته شدن قلم و لوح مانند تعين عالم مثال است بعد از تعين عالم ملكوت - از عالم جبروت
٤٤٣/ ٤ مقدمه چهارم اينكه: نور حقيقى داراى سه مرتبه مشترك- آشكار كردن پنهان- مىباشد: مرتبه نخست مشاركتش است با وجود مطلق؛ از آن جهت كه در اصل واحد بوده و تعدّداتى عارض آن شده، و دانسته مىشود آنجا شمارى كه داراى قبول مختلفاند سبب معرفت ماهيات معدوم شدهاند. مرتبه دوم مشاركتش است با علم مطلق، چون ماهيات معدوم را پيش از كشف وجودى كشف و آشكار مىسازد، اما كشف نور؛ از كشف وجود متأخر است. مرتبه سوم اختصاص داشتنش است به جمعى كه داراى ظهور و ظاهر كردن است.
٤٤٤/ ٤ مقدمه پنجم اينكه: فرق بين آن دو اين است كه علم؛ معلومات را به واسطه تعلق در تعقل برمىشمارد و وجود در مدارك آنها را برمىشمارد و بدان (علم) ظاهر مىگردد، و وجود به حسب قابليت معدوم ظاهر مىگردد و نور؛ جز در مظهر موجود ادراك نمىگردد.
٤٤٥/ ٤ چون اين مقدمات بيان شد گوييم: عدم تعقل شده[١] در مقابل وجود- بدون تعقل- هيچ تحقّق و ثبوتى ندارد، و وجود خالص و ناب هم امكان ادراكش نيست، بنابراين مرتبه عدم از حيث تعقّل مقابلهاش با وجود مانند آينه است نسبت به وجود[٢]، و متعيّن بين دو طرف عبارت است از حقيقت عالم مثال، و ضياء صفتى ذاتى است و آن عبارت از وجود عام است، يعنى ظاهريت حق تعالى، و آن مانند «كل- همگى» است كه ميان دو چيز قرار دارد، وقتى نسبتش به يكى از دو طرف قوىتر باشد؛ توصيف به وصف طرف غالب مىشود، مانند وصف عالم ارواح و آنچه فوق آن از اسماء است؛ به نوريّت و وجود ابدى، و وصف جهان كون و فساد به تيرگى و ظلمت.
٤٤٦/ ٤ در فك فص اسحقى گويد: عالم مثال مطلق امرى است بين عالم ارواح و عالم حسّ، و آن منزل سوم از غيب هويت است و ظهور وجود در آن از عالم ارواح تمامتر است، و ظهور وجود در عالم حسّ تمامى مىيابد، از اين جهت عرش محيط كه نخستين صور محسوس است مقام استوا و استيلاى رحمانى مىباشد.
٤٤٧/ ٤ و باز در آن فك گويد: هرچه كه در آن (عالم مثال) تجسّد مىيابد مطابق آن
[١] - مراد عدم مطلق است به حمل اولى ذاتى، نه عدم اضافى به حمل شايع صناعى. م
[٢] - و اين آن عدم اضافى است. م