ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٤ - فصل سوم در بيان انتهاى افكار و تعيين روشى كه صاحبان بينش اختيار مىكنند
از آن خود و يا ديگرى بر فساد و تباهى آن آگاهى مىيابد و وى از نظرش باز مىگردد، پس اين احتمال در هر نظرى كه (موجبش) سبب اعتماد و يا سبب بازگشت باشد تحقيق مىيابد[١] لذا به هيچ چيز از آنها اعتماد نمىتوان كرد.
٤٨/ ٢ چهارم آنكه هر صاحب نظرى در آن (موضوع) به نيروى فكرى جزئى خويش مىنگرد- و ما به زودى بيان خواهيم كرد كه شئى جز آنچه را كه مناسبت با وى دارد ادراك نخواهد كرد- پس فكرش غير جزئى همانند خودش را درك نخواهد كرد، و حقايق در حضرت علمى كلياتاند كه فكر و انديشه كيفيت تعيّن آنها را در آن حضرت درك نمىتواند بكند.
٤٩/ ٢ پنجم اين كه ما اشخاصى را مشاهده مىكنيم كه به چيزى اعتقاد دارند ولى توان اقامه برهان بر آن اعتقاد را ندارند ولى از آن عقيده دست برنمىدارند، و اگر ما شك تشكيك كنندگان را در آن اعتقاد- و يا آن شخص- فرض كنيم به طورى كه توان دفع آنها را نداشته باشد، با اين همه حال او مانند حال اهل ذوق و مكاشفه است كه آنچه آنان را حاصل شده از راه تلقى و مشاهده بوده و شك و ترديد را مطلقا نمىپذيرد، و چون دليل تشكيك كننده را در چنين چيزى نمىپذيرد و بر عكس آن اعتقاد مىورزد؛ احتمال در تمام (دلايل) پيدا مىشود.
٥٠/ ٢ ششم آنكه حقايق اشيا در حضرت علمى بسيطاند و كيفيت تعين آنها در آن حضرت جز از جهت احديّتمان[٢] (احديت آنها) ادراك نمىگردد و اين غير ممكن است، زيرا
[١] - و يا ممكن است اينگونه ترجمه شود: اين احتمال در هر نظرى كه باشد تحقق مىيابد، سبب خواه اعتماد باشد و يا بازگشت.
[٢] - يعنى حقايق اشيا در حضرت علم بسيطاند، و ما را امكان ادراك آنها بهگونه تعيّنشان در آن حضرت- جز از جهت احدّيتمان- نمىباشد، و اين- يعنى ادراك ما از جهت احديتمان- نيز غير ممكن است، زيرا خالى از احكام كثرت نيست، و ما چيزى نه از حقايق مجرد خويش، و نه از جهت وجودمان نمىدانيم، بلكه اتصاف اعيان ثابته ما بوجود و قيام حيات و علم به ما، و بر طرف شدن موانع موجود را مىدانيم، و اين كمتر چيزى است كه معرفت و شناخت ما آن متوقف است. در حالى كه آن جمعيت كثير است، و حقايق اشيا در مقام تجردش وحدانى و بسيط است، و واحد و بسيط را جز واحد بسيط ادراك نمىكند، پس علم بحاق و كنه حقايق غير ممكن است- مگر از جهت خاص- يعنى وقتى حكم احديت ما به واسطه برطرف شدن حكم كثرت و قيود كونى و وجودى ظاهر گشت؛ وحدت حقيقى سارى از مغرب خويش- در حال تحقق عارف سالك به مقام: كنت سمعه و بصره و به مرتبهاى كه فوق آن اختصاص به قرب فرايض و پس از آن تا آن جا كه خداوند مقرر فرموده دارد- طلوع خواهد نمود.