ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٢ - فصل پنجم در آنچه كه كاملان - از ضبط كليات مهم علم و عمل - بيان داشتهاند
١٥٢/ ٢ گوييم: و چون از نفس سالك در اين مقامات نه گانه حجاب و پردههاى كثرت بر داشته شد و وحدتش ظاهر گشت؛ از مقام اسلام به باطن آنكه نور حدقه (مردمك چشم) ايمان است انتقال پيدا مىكند.
١٥٣/ ٢ و چون علاقه و همبستگى بين نفس و روح و سرّ- جدا- در اين نشأه قوى است؛ و هر يك از اين سه را نشأهاى مخصوص به خود است، لذا نشأه نفس حسّى بوده و حكمش در مرتبه اسلام مىباشد، و نشأه روح غيبى اضافى (نسبى) است و حكمش اختصاص به باطن ايمان دارد، و نشأه سرّ غيبى حقى است و حكمش اختصاص به مقام احسان دارد، و نشأه هر يك نسبت به غير آن غريب (دور از وطن) است، و هر نشأهاى كه اثرش غالب شود؛ صاحب آن نشأه (سابق) پيرو صاحب آن (نشأه لاحق) مىشود: لذا نفس در مقام اسلام صاحب آن را- در بازگشت به مولا و سرور خويش- پيروى مىكند.
١٥٤/ ٢ و چون سير نفس به ظهور وحدت نفس منتهى شد؛ كار سير به روح؛ و تحقق.
نفس به حقيقت ايمان مىرسد، يعنى براى برطرف كردن پنهانىهاى انحرافى كه در روح باقى مانده است- اگر چه از نفس زايل شده- و اين به سبب اثر پذيرى اثر پذير است از پديد آمده در آينه، در اين حال روح براى بر طرف كردن آن (اثر پديد آمده) آغاز به سير مىكند و نفس هم به پيروى از عقل- براى جلوگيرى از شرّ- حالت دفاعى گرفته (آن را دفع كرده) و براى به دست آوردن سود؛ به سير ادامه مىدهد و در نتيجه دچار غربت و دورى مىشود[١].
[١] - مسلم است كه چون كار سير به روح واگذار شد و نفس به حقيقت ايمان تحقق يافت؛ ديگر سير روحانى است؛ ولى نفس براى جلب منفعت به سير ادامه مىدهد و در نتيجه تنها مانده و به غربت دچار مىشود، و شارح در سابق در مقام ايمان بيان داشت كه: دوم؛ وارد شدن نفس است از جهت باطنش در غربت، يعنى به واسطه جدا شدن از آن محل؛ و سپس اتصال يافتنش به احكام وحدت باطنى، يعنى از خوهاى ملكى روحانى، و اين تعلق به مقام ايمان دارد.