ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٢٧ - سئوال چهاردهم تقابل دو نسخه به دو ذوق چگونه دانسته مىشود؟
كه بدان دايره كونى تعيّن مىپذيرد و در آن (نقطه مركز) صورت آدم جامع استقرار مىيابد و آن مركز دايره «عماء» است نه «غماء» و اگرچه دومى مناسبتر است، چون دايره كونى بدان تعيّن مىپذيرد، و اين بدان جهت است كه ما بر آن بسنده كرديم و بلكه بيان خودمان را هم بدان ضميمه كرديم كه: در آن (نقطه مركز) صورت آدم جامع استقرار مىيابد، در اين صورت مراد مركزى است كه موصوف به دو صفت باشد؛ و آن مركزى است كه بين سايه و ظل امكانى و بحر كونى و بين آنكه از او امتداد مىيابد و از او تعيّن مىيابد واقع مىباشد، و آن وجود حق و وجوب الهى است كه به نور ذاتى خودش ظاهر است، و به اين جهت مرتبه «عمائى» انسانى كامل برزخ بين دو مرتبه گرديد.
٢١٨/ ٥ سوم اينكه اين سايه و ظل كه از حيث اعتبار وحدتش حقيقت عالم است و به نام امكان ناميده شده؛ شأنش اتصاف به ظهور مىباشد، و اين به سبب رنگ قديميش است به رنگهاى شئون ازلى كه عبارت از حقايق غير مجعول مىباشند، و نيز به سبب حكم همراه اين سايه و ظل؛ مانند استعدادهاى رنگهاى غير مجعولش كه اين حكم را از ذات آن كس كه از او فقط به طريق سايه و ظل امتياز دارد حاصل كرده است، يعنى بدون واسطه و مدخلى براى غير خود؛ چون آن جا غيرى نيست، از اين روى اين رنگها به نام شئون ذاتى؛ و حصول آنها از ذات خداوند سبحان به نام فيض اقدس ناميده شده است، و كاملترين خلايق ٦ از فيض حق تعبير به اين فرموده كه: پذيرفت هركس را كه پذيرفت- بدون علّتى- و وازد هر كس را كه وازد- بدون علّتى- و يا اينكه مراد امتياز ظل است از ذات- فقط به معنى ظل بودن- نه به اين معنى كه داراى وجودى محقق- غير وجود او- مىباشد، براى اينكه وجود ظل عين وجود نور است به سبب حالى كه مرتبهاش اقتضا مىكند، چون هرچه كه نور نباشد ظلمت است و ظلمت عدم است و وجودى ندارد.
٢١٩/ ٥ پس اين ظل كه متصف به ظهور است عبارت است از مجلاى غيب هويت مطلق كه از حيث اطلاقش به نام اسم «باطن» ناميده مىشود، بنابراين ظاهر حق كه اقتضاى ظهور مطلق دارد؛ يك مجلاى باطن او است، و اين يك مجلا جز به واسطه تعدد شئون تجلى كننده كه عبارت است از حقايق غير مجعول و احوال او بر ترتيب آنها كه از تفاوت استعدادها