ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٥٩ - وصل در بيان اينكه مبدأ بودن حق تعالى به چه اعتبارى از دو اعتبار براى حق ثابت ميشود
نسبتهاى ظاهرى در وجود و كانون نسبتهاى باطنى در پهنه تعقلات، و سخن در آن اين كه آن وجود مطلق واحد واجب است و عبارت از تعيّن وجود است در نسبت علمى ذاتى الهى.
٦٨٤/ ٣ و در جاى ديگر از كتاب نصوص گفته: تعيّن اول ذاتا مشتمل بر اسماء ذاتى است كه همان مفاتيح غيباند، و مسماى ذات به هيچ وجه مغاير اسماء خودش نيست، ولى برخى از اسماء با برخ ديگر- از جهت ذات شامل- مغايرت و اتحاد دارند، احديت وصف تعيّن است نه مطلق معيّن، و ما از حيثيت اين اسماء- به اعتبار مغاير نبودن ذات با آنها- گوييم:
حق تعالى ذاتا اثر گذار و مؤثر است و وحدانيت براى حق تعالى به اعتبار لازم آنكه علم است ثابت است و مغايرتى جز مغايرت نسبى نداشته و بدان و در آن؛ مرتبه الوهى و غير آن از مراتب و معلومات تعيّن مىپذيرد، و آن اصل كثرت معنوى و كانون آن است.
٦٨٥/ ٣ و در آغاز كتاب نصوص گفته: نسبت وحدت به حق تعالى و همينطور مبدأ بودن و اثر گذارى و امثال اينها نسبت و اضافهاش به حق تعالى به اعتبار تعيّن درست مىشود، و اولين تعيّنات تعقل شده نسبت علمى ذاتى است، ولى به اعتبار تميّز و جدائيش از ذات؛ يعنى امتياز نسبى نه حقيقى، و به واسطه نسبت علمى ذاتى وحدت حق و وجوب وجود و مبدأ بودنش تعقل مىشود؛ و به ويژه از جهت علم خودش به خودش و در خودش؛ و اين كه علم او به خودش سبب علم او به تمام اشياء است.
٦٨٦/ ٣ و حضرت شيخ قدس سره در رساله هاديه گفته: تعيّن حق تعالى به وحدت؛ اعتبارى است پائينتر از لا تعيّن و اطلاق؛ و پائينتر از اعتبار وحدت مذكور اعتبار دانستن حق است مر خودش را به خودش و در خودش، و آن پائينتر از اعتبار پيشين است كه تعقل وحدت را از آن جهت كه فقط وحدت است مىبخشد، زيرا حاصل از آن- در تعقل- جز عين متعيّن نيست، ولى بالفعل نه به واسطه فرض تعقلى، و اعتبار اين كه خودش را به خودش در خودش مىداند بسيار عالى است و دروازه اعتبارات را مىگشايد، و اين نزد محققان كليد مفاتيح غيبى است كه در كتاب عزيز بدان اشاره شده، و اين كليد عبارت است از تميّز نسبى به حقيقى- هم چنان كه قائلان به زيادتى صفات (بر ذات) مىپندارند- و نه به اعتبار احديت؛ چون حق را از اين جهت نه نسبتى است و نه وصفى، پس نسبت علمى را مقام وحدانيت است