ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٦٧٢ - فصل دوازدهم از فصول باب در اسرار كلام است كه عبارت از نسبت بين ظاهر و مظاهر مىباشد
نهرهاى آن به حسب نسبتهاى اسماء در مراتب قواى طبيعيش منشعب و جارى مىگردند، در اين هنگام تابش خورشيد ذات كه به نام سبحات ناميده مىشود متعلقات مدارك ديده را مىسوزاند (يعنى هر چيز ديدنى را در نظر او نابود مىكند) و قيامتى كه اختصاص به خودش دارد برپا مىگردد و زبان اسم «حق» مىگويد: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ، يعنى: امروز پادشاهى كراست؟ خاص خداوند يكتاى غالب و چيره (١٦- غافر) و در اين حال «قرب فرايض»- كه مقابل «قرب نوافل» است- آشكار مىشود، لذا بنده در پشت پرده غيب پروردگارش پوشيده باقى مىماند، و زبان حالش از روى حقيقت نه مجاز؛ اين ترانه را مىسرايد:
|
از حوادث دوران به زير سايه او پنهان شدم |
ديدهام روزگار و حوادث دورانم را مىديد و مرا نمىديد |
|
|
اگر روزگار از نامم پرسيده شود نمىداند كه چيست |
و مكانم كجا است؟ نمىداند كجا مكان دارم |
|
٥٩/ ٥ و چون سالك به اين مقام پوشيده رسيد و به چشم پروردگارش پروردگارش را مشاهده كرد- و نيز به عكس آن هم تحقق يافت- علم از حيث پروردگارش- نه از آن حيث كه علم است- و همينطور ديگر صفات به او اضافه و نسبت پيدا مىكنند، سپس بر اين وجه نفس خود را كه نزديكترين اشياء كونى است به او خواهد دانست؛ ولى پس از تحقق و ثبوت به معرفت پروردگار. پس از آن آنچه را كه حق تعالى از اسماء و حقايق مجرّد كلى- به صفت وحدانى جامع الهى- مىخواهد به او بياموزد خواهد دانست، بعد احكام و خواص و اعراض و لوازم آنها را درك مىكند.
٦٠/ ٥ سپس حضرت شيخ قدس سره گويد: و سرّ آن اينكه: انسان برزخ بين مرتبه الهى و كونى؛ و نسخه جامع آن دو مىباشد، و چون هر دو مشتمل بر اويند پس هيچ چيزى نيست جز آنكه مرتسم در مرتبه او- كه عبارت از جمعيت وى است- مىباشد، و متعين به آنچه نسخه وجودش در هر وقت و حال و نشأه و موطن بر آن اشتمال دارد همان چيزى است كه درخواست حكم مناسبت را كه بين او و بين اشياء است مىنمايد، همچنان كه اين سنّت و