ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٤٧ - برهان پنجم
٣٠٢/ ٣ بدان كه منكران اين مطلب كه: حقيقت حق متعال همان وجود مطلق است، يعنى اهل نظر و متكلمان را شبهه و شكهايى است كه صاحب كتاب مقاصد آنها را در شرح خودش جمع كرده و خشنود بدانها است[١]، پس براى دفع دودلى و شك خردهاى ضعيف ناگزير از رفع و ابطال آنها است، و نيز براى كسى كه مىپندارد پس از تباهى و فسادى كه بدين عمل انجام داده به بالاترين مقام رياست حكما و علما رسيده آگاهى و هشدارى است كه وى در اطراف معرفت و شناخت حقايق اشيا مطلقا نگشته است. به خداوند جليل از جهل مركب پناه مىبريم؛ چه رسد كه با الفاظ پشت هم قطار كرده لاف زنيم. پروردگارا! ما را ببخش و بيامرز و در ظاهر و باطن ما را به خودمان وامگذار و به آنچه كه در پيدا و پنهان خشنود از آن نيستى ما را مبتلا و گرفتار مفرما و امور ما را از جهت انديشيدن و ذكر و يادآورى خودت اصلاح كن[٢].
٣٠٣/ ٣ شبهه و اشكال اول اين كه: مطلق جز در ذهن تحقق ندارد، و واجب كسى است كه وجودش در خارج واجب و ضرورى است.
٣٠٤/ ٣ جوابش اين كه در اصول پيشين گفته آمد: حق وجود كلى طبيعى است در خارج؛ به واسطه يكى از دو قسم آن وجود مخلوط است[٣]، و در جاى خودش شبهه و اشكال منكران آن پاسخ داده شده است.
[١] - مسعود بن عمر بن عبد الله تفتازانى حنفى ملقب به ملا سعد الدين و معروف به ملا سعد تفتازانى با سيد شريف جرجانى دانشمند معروف و صاحب شرح مواقف و رساله تعريفات و غيره معاصر بوده است، سيد شريف با آن همه جلالت علمى در بدايت امر به وى احترام مىگذارده- چون هر دو حنفى بودند- ولى در نتيجه يك بحث علمى كه در مجلس تيمورلنگ در ميان ايشان درگرفت به شدت از وى برتافت و در ردّ و طعن تأليفات وى و خودش اهتمام فراوان به كار برده و فروگذارى نمىكرد. او- يعنى ملا سعد- كتابى به نام مقاصد الطالبين دارد كه خود شرحى بر آن نوشته كه فقط يك بار در سال ١٢٧٧ هجرى در تركيه چاپ شده است، وى به شدت از اهل بيت : منحرف بوده و توهيناتى فراوانى به امامان و علماى شيعه دارد كه در شرح مقاصدش مشهود است و زبان از تكرارش معذور. م
[٢] - يعنى از امثال سعد تفتازانى و اوهام خرافى او به تو پناه مىبريم و ما را چون او به خود واگذارمان مفرما. م
[٣] - اين شبهه ناشى از آن جا شده كه مفهوم ذهنى به حقيقت خارجى مشتبه شده، ولى اطلاقى كه ما درباره حق تعالى قائليم عين وجود صريح خارجى است كه نه تعيّن دارد و نه ماهيت، بلكه نور و حقيقت خالصى است كه نه راهى براى بطلان آن و نه طريقى براى نفى آنكه همان تعيّن و يا لازم آن هست مىباشد، اما اطلاق مفهومى؛ نزد همگان خارج از حقيقت حق متعال است، يعنى نسبت حقيقت حقى الهى اطلاقى با مفهوم وجود مطلق؛ نسبت ماهيت است با افرادش. ديگر آنكه مخلوط را وجودى نيست ولى طبيعى را وجود است، يعنى از راه حمل طبيعى بر افراد خارجى، و حمل مقتضى اتحاد است؛ يا از جهت مفهوم كه معنى ندارد، و يا از جهت وجود كه همان مدعاى ما است.