ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١١٦ - فصل هشتم در اين كه هيچ اثر گذارى اثر نمىگذارد تا آنكه اثر پذير شود
نفس آن را از آلودگىهاى احكام قوا تجريدش مىكند و به معدن خودش كه مقام علمى است مىرساند، زيرا برخاستن احكام قوا، عين بازگشتش به معدن خودش است، چون آن پيوسته در آنجا است[١].
١٩٧/ ٣ سپس چون ملحق به معدن استفاده كننده از نوشته و يا گفتار- در حالى كه به حكم عين ثابت خودش كه در مقام علمى با آن امر مجاور و همسايه است و در قرارگاه خويش ثابت- آن را ادراك مىكند و اين ادراك پيش از داخل شدنها و بالا رفتنها- با حصول مجاورت و همسايگى كه گفتيم به واسطه قرب زياد و حجاب وحدت- غير ممكن است، زيرا در غيب الهى هيچ چيز در آن تعدّد نمىپذيرد، بنابر اين چيزى را نفس نمىتواند ضبط كند[٢]؛ بر عكس آنچه كه در حال نزول و گذشتن بر مراتب و اشكال معنوى- و صفاتى كه از آنها رنگ پذيرفته[٣]- كسب كرده؛ اين امر سبب تميّزى (و تعينى) مىشود كه بدان نفس داراى ضبط و ادراك و يادآورى آنها در حالت دوّم مىگردد، در حالى كه پيش از اين به واسطه عدم تعين آنها غير ممكن بود. اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود.
١٩٨/ ٣ اگر گويى: چرا در اقسام قوا[٤] واهمه- همانگونه كه در حكمت آمده- بيان نشده؟
١٩٩/ ٣ گويم: براى اين كه متخليه آن را فرا مىگيرد[٥]، زيرا مقصود از خيال قوه باطنى است كه جزئيات را ادراك مىكند، با اين كه ادراك كننده باطنى معنايى كلى است و جزء بودن آن به واسطه تعلق به محسوسات- يعنى آنكه خيال به صورتى مناسب آن حكايت كند-
[١] - در بعضى نسخ لفظ( فيه- در آن) نيست و در تفسير هست، بنابر اين بدون لفظ فيه يعنى معدن دائما بر حال خودش است و سپس از مقامش انتقال مىيابد، ولى با لفظ فيه يعنى اين امر دائما در معدن است و از معدن خود انتقال نمىيابد و احكام لا حق بدان- از مرور و تنزل و غير اينها- به عنوان صفاتى كه بدان اضافه شدهاند مىباشند.
[٢] - ادراك امتيازى اسمائى جز به واسطه تجليات اسمائى حصول پيدا نمىكند؛ نه در حضرت واحديت و نه در حضرت كونى، و در مقام اضمحلال اسماء و صفات در احديت جمع هيچ حكمى جز براى اسماء ذاتى نمىماند، پس امتياز و ادراك كننده و ادراك شونده تمامى؛ حكم اسماء در ظهور به واسطه و احديت هستند، و اسماء ذاتى هنگام تجلى به احديت جمعى و هنگام صعق آسمان و زمين و هر كه در آنها است؛ مطلقا- نه اسماء و نه اعيان- حكمى ندارد، و اين البته غير صعقى( بيهوشى) است كه به واسطه دميدن- هنگام محجوب گرديدن قلبها- حاصل مىشود.
[٣] - يعنى صفاتى كه آن امر رنگ آنها را مىگيرد.
[٤] - بنابر اين واهمه در درجات نفسانى و عقلانى مندرج و گنجيده است، چنان كه صدر المتألهين در اسفار و غير آن اين نظريه را دارد و با بيانى دقيق آن را تحقيق و اثبات نموده است.
[٥] - پس خيال در واهمه و حس مشترك عموميت دارد.